تبليغاتX
در جستجوی حقیقت
تحقیقی،فرھنگی،مذھبی وخلاصہ از ھمہ چیزوھمہ جا
 جهاد در سن 94 سالــــگی

                                                                                  عماربن یاس رضي الله عنها با پدرو مادرش بعد از اینکه مسلمان شدند، به سخت ترین شکنجه ها مواجه شدند، در صحرای مکه در ریگ داغ خوابانده میشدند و مورد لت و کوب قرار می گرفتند، تا عبرت سایرین گردند و کسی جرأت مسلمان شدن را نداشته باشد. هنگامیکه پیامبر(ص) از آنجا عبور میکرد به آنها صبر و استقامت را توصیه می نمود وبه ایشان می گفت: که خداوند شما را بهشت نصیب خواهد کرد. بعد از شکنجهء سخت حضرت یاسر(رض) شهید شد، و حضرت سُمیه (رض) نیز بعد از آنکه ابوجهل نیزهء خود را در عضو مخصوص بدنش فرو برد شهید شد. و آنها هرگز به کفار تسلیم نشدند در همان سن کهانت (پیری) با آنکه شکنجه طاقت فرسا بود آنها میگفتند: (لا اله الا الله محمد رسول الله) و این کلمه را تکرار میکرند هر قدر فشار میامد بیشتر کلمه توحید را به جذبه می گفتند تا اینکه شهید شدند. و آنها اولین شهداء راه اسلام (توحید) بودند.

بعد از آن عمار در راه خدا با شوق، علاقه و غیرت اسلامی جهاد مینمود. یکبار بعد از رحلت حضرت محمد(ص) او مشتاقانه مصروف جهاد بود و با صدای بلند گفت من به زود ترین وقت رفقای خود را ملاقات خواهم کرد و دوباره صدا کرده گفت: من به ملاقات رسول خدا(ص) و یاران او خواهم رفت بعداً کمی آب خواست برایش از بجای آب شیر آوردند او گفت من از حضرت محمد(ص) شنیده بودم که گفته بود: آخرین چیزی که از دنیا می خوری شیر خواهد بود آنرا نوشیده و جان را به جان آفرین سپرد که در آن وقت سن او 94 ساله بود... .

گرفته شده از کتاب قصه های صحابه وب سایت (اسلام كام) مترجم متن انگلیسی: احمد صیام روؤفی

خوانندهء عزیز: صحابه پیامبر با آنکه سن شان بالا میرفت و از جهاد معــزورمیشدند. ولی این را ننگ میدانستند که درخانه بمیرند، هرگز این امر مهم دینی را رها نکردند و در خدمت اسلام بودند چون در جهاد عزت است چنانکه گفته اند (وذورة سنامة الجهاد) ترجمه: عالی ترین مقام اسلام جهاد است. در فتح مکه حجة الوداع 1500000 صحابی با پیامبر بود همهء شان حرکت نموده و در راه خدا جانهای شیرین خود را قربان کردند... . وزماني که در عالم اسلامي به خاطر رسوخ برخي از عقايد انحرافي صوفيانه (درمقابل تصوف صحيح)، جهاد را تنها در جهاد با نفس خلاصه کردند، مصيبت امت اسلامي چند برابر زیاد گرديد.

انسان تعجب مي کند که چگونه کشورهاي کوچک چون: بريتانيا، فرانسه، هلند، بلژيک و… بيش از يک قرن بخشهاي عظيمي از ممالک اسلامي را تحت استعمار خود داشتند، وهمه ثروتهاي آنها را به يغما مي بردند... .؟!

 زماني که مشعل جهاد در بين مسلمانان فروزان بود، آنها حتي جرأت نزديک شدن به ممالک اسلامي را نداشتند، ولي وقتي مسلمانان به عقايد آخرتگرا وضد جهادي صوفيانه مبتلا گشتند، ابهت (عظمت) ما ريخت، وآنها جرأت کردند سرزمينهاي ما را به راحتي تصرف کنند، وما را به ذلت وخواری گرفتار نمایند، واين مصداق فرموده سرور دوعالم است که فرمود: « إِذَا تَبَايَعْتُمْ بِالْعِينَةِ وَأَخَذْتُمْ أَذْنَابَ الْبَقَرِ وَرَضِيتُمْ بِالزَّرْعِ وَتَرَكْتُمْ الْجِهَادَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ ذُلًّا لَا يَنْزِعُهُ حَتَّى تَرْجِعُوا إِلَى دِينِكُمْ» [سنن ابوداود، کتاب البيوع، باب النهي عن العينة، حديث شماره ۳۰۰۳] ترجمه: وقتي خريد وفروش عينه (نوعي از انواع خريد وفروش) را انجام داديد، ودُم گاو را گرفتيد(کنايه از دلبستن به دنياست)، وبه کشت وزرع دل خوش نموديد، وجهاد را ترک کرديد، خداوند خواري وذلتي را بر شما مسلط مي کند، که تا وقتی که به دينتان برنگرديد، آنرا از شما بر نمي دارد.

با توجه به أهميت وجايگاه بلند جهاد در اسلام، تعجبي ندارد که امروزه يکي از دغدغه هاي کشورهاي غربي، زنده شدن رکن جهاد در بين مسلمانان است، ولذا با تمام قوا سعي دارند تا آيات مربوط به جهاد را از کتابهاي درسي کشورهاي اسلامي حذف کنند، وبا علم کردن برخي از سرويسهاي اطلاعاتي وگروههاي مزدور ومافيايي به عنوان گروههاي جهادي، در افکار عمومي از جهاد چهره اي بسيار زشت وکريه بسازند، وآنرا با ترور و تروريزم پيوند زنند...  در اخیر از بارگاه خداوند(ج) آرزو دارم تا من و شما را خدمت توفیق به اسلام و مسلمین بدهد. ومن الله التوفیق

منت مه نی که خدمت سلطان همی کنی                    منت شمار که به خدمت گماشت ات

|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 عمر فاروق و مبارزه با انحرافات عقیدتی
عمر فاروق و مبارزه با انحرافات عقیدتی




به قلم: دكتر علي محمد صلابي

از آن‌جا که یکی از اهداف دولت اسلامی نگهبانی از کیان دین اسلام بود، عمرفاروق اهمیت ویژه‌ای به پایه و اساس دین که عبارت از توحید و عقیده‌ی صحیح اسلامی است، قايل بود و سعی می‌کرد مردم را بر همان عقیده درستی ثابت نگهدارد که رسول خدا آورده بود. و با شبهاتی که منحرفین و دشمنان اسلام با ترویج عقاید فاسد و خرافات در پی رواج آن بودند مبارزه نمود و اکنون برخی از موضع گیری‌های ایشان در این باره را یادآور می‌شویم:

ـ عروس نیل

عمرو بن عاص در نامه‌ای به اطلاع عمربن خطاب رسانید که مردم مصر عادت بر این دارند که سالانه یک دختر دم بخت را داخل رودخانه‌ی نیل می‌اندازند و آن‌ها نزد عمرو آمدند و اظهار داشتند که اگر این عمل را تکرار نکنیم، جریان آب رودخانه نیل متوقف می‌شود. عمرو از آنان در این باره توضیح خواست. گفتند: بعد از گذشت 12 شب از سال نو، یکی از دختران را برای این منظور آماده می‌کنیم و رضایت پدر و مادرش را جلب می‌نمايیم، سپس او را به بهترین وجه آرایش داده، لباسها و جواهرات گرانقیمت را بدو می‌پوشانیم، آن‌گاه او را به داخل رودخانه‌ می‌اندازیم. عمرو گفت: این عملی است که اسلام آن‌را نمی‌پذیرد و محکوم می‌نماید. باید از رسومات جاهلی در اسلام دست برداشت. آن‌ها مدتی درنگ کردند و منتظر ماندند اما قطره‌ای آب از نیل جریان پیدا نکرد و مردم قصد هجرت نمودند. اینجا بود که عمرو نامه‌ای به عمرtنوشت و او را در جریان این مسأله گذاشت. عمر(رض) در جواب نامه‌ی عمرو در ورقه‌ای نوشت: از جانب بنده‌ی خدا، عمر، به رودخانه‌ی نیل. اما بعد: اگر جریان تو از جانب خودت می‌باشد پس ما نیازی به تو نداریم. اما اگر از جانب خدای یگانه و قهار جاری می‌شوي! پس ما از خدا می‌خواهیم که تو را جاری سازد. و به عمرو نوشت که این نامه را داخل رودخانه نیل بیندازد. هنگامی که عمرو نامه‌ی عمر را داخل رودخانه انداخت، صبح روز بعد مردم شاهد جریان آب رودخانه نیل شدند و در همان یک شب آب به ارتفاع شانزده ذراع بالا آمد و بدین ترتیب خداوند آن رسم جاهلی اهل مصر را خاتمه داد.(1)

آری عمرفاروق در آن نامه‌ی کوتاه، حقیقت توحید را بیان داشت و خاطرنشان ساخت که آب رودخانه نیل به خواست و قدرت خدا جاری می‌شود و با این عمل حکیمانه‌ی خود، اعتقاد فاسد مصریان را نسبت به این قضیه اصلاح نمود و آن ‌را از دلهایشان ریشه کن ساخت.(2)

ـ داستان عمر رضي الله عنه با حجر الأسود

عباس بن ربیعه می‌گوید: عمر(رض) را دیدم که نزد حجر اسود ایستاده، او را می‌بوسد و می‌گوید: می‌دانم که تو سنگی بیش نیستی و هیچ گونه نفع و ضرری نمی‌رسانی، ولی به خاطر این که رسول خدا را دیدم تو را می‌بوسید من نیز تو را می‌بوسم.(3)

این است کامل ترین و زیباترین وجه پیروی و اتباع.(4)

ابن حجر می‌گوید: فلسفه‌ی این برخورد عمر با حجر اسود بر می‌گردد به این که هنوز مردم با دوران بت پرستی چندان فاصله‌ای نداشتند و احتمال می‌رفت که بعضی‌ها بوسه زدن حجر اسود را نوعی تعظیم به بعضی از سنگها تلقی کنند. آن طور که در زمان جاهلیت بعضی از سنگها را تعظیم می‌نمودند. بنابراین عمر(رض)  خواست به آن‌ها بفهماند که بوسه زدن این سنگ به خاطر پیروی از رسول خدا است. و این سخن عمر(رض)  بیانگر تسلیم شدن در مقابل شارع در امور دینی و عبادی است، اگر چه فلسفه‌ی بعضی ازآن‌ها برای مامشخص نباشد و این خود اصل مهمی‌ از اصول دین به حساب می‌آید.(5)

و پیروی از سنت مصطفی یکی از ویژگیهای اخلاقی صحابه به شمار می‌رود. آن‌ها می‌دانستند که برای جلب کمکهای غیبی خداوند چاره‌ای جز پیروی از سنتهای رسول خدا نیست.(6)

ـ قطع نمودن درخت بیعت الرضوان

ابن سعد با سند صحیح از نافع روایت می‌کند که به عمر(رض) خبر رسید که افرادی از مسلمانان نزد درخت بیعت رضوان می‌روند و در آن‌جا نماز می‌خوانند. عمر(رض)  دستور داد تا آن درخت را قطع کنند.(7)

این یکی از موضعهای عمر برای حمایت از توحید و ویران‌سازی راههای ورودی فتنه‌ است، با توجه‌ به‌ اینکه‌ تابعین را طوری دید که‌ کارهایی را انجام می‌دهند که‌ اصحاب انجام نداده‌اند، پس این بدعتی است که‌ چه‌ بسا به‌ عبادت منجر می‌شود، از این‌رو فرمان داد که‌ آن‌را قطع نمایند.(8)

ـ قبر دانیال

هنگامی که قبر دانیال در شوشتر کشف شد، ابوموسی نامه‌ای به عمر(رض)  نوشت و او را در جریان این مسأله گذاشت. عمر(رض) در جواب نوشت که در آن حوالی 13 قبر حفر کن و او را در یکی از آن‌ها قرار ده و محل قبر سابقش را با خاک یکسان نما. تا مردم دچار فتنه و شرک نشوند.(9)

ـ نماز خواندن در مکانی که رسول خدا نماز خوانده بود

عمربن خطاب در یکی از سفرهایش متوجه شد که بعضی از مردم در مکانی به نوبت نماز می‌خوانند. پرسید: این چه کاری است که شما می‌کنید؟ گفتند: در اینجا رسول خدا(ص)نماز خوانده است. عمر(رض)  گفت: پیشینیان با همین کار نابود شدند. آن‌ها آثار انبیاء خود را مسجد قرار دادند و افزود که اگر وقت نماز فرا رسید نماز بخوانید و اگر نه به راهتان ادامه دهید.(10)

ـ تا مردم بدانند که خدا کارساز است

بر کناری خالد بن ولید از فرماندهی نیروهای شام توسط عمر(رض) فقط به خاطر مصلحت عمومی مسلمانان بود. چرا که عمرفاروق احساس می‌کرد که مردم، خالد را به عنوان یک اسطوره نگاه می‌کنند و این خطر وجود داشت که معتقد بشوند که فتوحات به خاطر خیر و برکت ذاتی خالد بن ولید به دست می‌آید. بنابراین عمر(رض) می‌خواست خاطرنشان سازد که فقط خدا سازنده‌ی کارها و یاری دهنده است. پس خالد را از کار برکنار کرد و در نامه‌ای به همه‌ی ولایتها نوشت که من بر خالد خشم نگرفته و از او خیانتی ندیده‌ام. اما چون مورد توجه مردم قرار گرفته بود می‌خواستم آن‌ها بدانند که خداوند کارساز و مددکار است.(11)

ـ متوکل کسی است که تخم در زمین می‌پاشد

معاویه بن قره می‌گوید: عمربن خطاب با گروهی از مردان یمن ملاقات کرد و از آنان پرسید: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما متوکلین هستیم. عمر(رض) گفت: خیر بلکه شما متکی (به دیگران) هستید و افزود که متوکل کسی است که تخم در زمین می‌پاشد و نتیجه‌اش را به خدا توکل می‌نماید.(12)

ـ ما دنباله‌رو هستیم نه آغاز کننده و پیرو سنت هستیم نه بدعت گذار

عمربن خطاب بر منبر رفت و فرمود: آگاه باشید که اهل رأی دشمنان سنت هستند. آن‌ها از حفظ احادیث خسته شدند پس براساس رأی خود فتوا دادند و گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند. و افزود که ما (در دین) دنباله‌رو هستیم نه آغاز کننده و پیرو سنت هستیم نه بدعت گذار و تا به سنت و آثار عمل کنیم، گمراه نخواهیم شد.

همچنین عمرو بن میمون به نقل از پدرش می‌گوید: مردی نزد عمربن خطاب آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! ما هنگامی که مداين را فتح کردیم به کتاب خوبی دست یافتیم در آن سخنان شگفت انگیزی وجود داشت! عمر(رض) گفت: آیا از کتاب خدا، شگفت انگیزتر بود؟ و شلاقش را برداشت و به جان آن مرد افتاد و این آیات را تلاوت می‌نمود:

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿1﴾ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿2﴾نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ ﴿3﴾ يوسف: ١ - ٣

«این آیه‌های کتاب روشنگر است. ما آن‌را (به صورت) کتاب خواندنی و (به زبان) عربی فرو فرستادیم تا شما آن‌را بفهمید. ما از طریق وحی این قرآن بهترین سرگذشتها را برای تو بازگو می‌کنیم هر چند که تو پیشتر از زمره‌ی بی خبران بوده‌ای».

سپس گفت: آن‌چه‌ که باعث هلاکت و نابودی پیشینیان گردید، این بود که آن‌ها به کتابهای علما و پیشوایان مذهبی خود روی آوردند و تورات و انجیل را پشت سر گذاشتند و به باد فراموشی سپردند.(13)

و از اسلم روایت است که عمربن خطاب گفت: نمی‌دانم که اکنون چرا باید در طواف خانه‌ی خدا رمل (دویدن نرم و تکان دادن شانه‌ها) بکنیم. ولی چون کاری است که در زمان رسول خدا(ص) انجام می‌دادیم، دوست ندارم آن‌را ترک نمایم.(14)

و از حسن بصری روایت است که عمران بن حصین از بصره احرام حج بست. چون نزد عمر(رض)  رسید، ایشان او را شدیدا از این کار منع کرد و گفت: این به عنوان یک سنت می‌ماند و مردم خواهند گفت: صحابی پیامبر از اینجا احرام بسته است.(15)

 این‌ها بعضی از موضع گیری‌های عمرفاروق بود که بیانگر دفاع از توحید و مبارزه با انحراف عقیدتی و بدعت می‌باشد. او توحید را کاملا دریافته و نسبت به آن شناخت کافی حاصل کرده بود. بنابراین به احیاء و تقویت آن و نابودی هرگونه اثری از آثار بت‌پرستی در قلبها می‌اندیشید. او ریشه‌های توحید را در اعماق قلبهای مسلمانان غرس و تثبیت نمود و با شرک و مظاهر آن و بدعت‌ها شدیدا مبارزه کرد و اقتدا به سنتهای رسول خدا را سرلوحه‌ی برنامه‌های خود قرار داد.

و این اصول از بینش والای عمر و برداشتی نشأت گرفته بود که او از دین و حکومت داشت و با آن می‌زیست.

----------------------------------------

(1) البدایه والنهایه (7/102)

(2) فن الحکم ، ص 347

(3) بخاری ش 1597

(4) اصحاب الرسول (1/161).

(5) فتح الباری (3/590)

(6) من اخلاق النصر فی جیل الصحابة ص 23

(7) التاریخ الاسلامی 19/260 ، طبقات ابن سعد (2/100)

(8) همان 20/ 260

(9) الفتاوی (15/90)

(10) الفتاوی (10/235)

(11) البدایه والنهایه (7/82)

(12) اصحاب الرسول. 1/164 سند آن صحیح است.

(13) مناقب عمر: ابن جوزی ص 23

(14) محض الصواب. 2/532

(15) همان .

برگرفته از: ژینگه

|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 كسي كه با يكي از دوستان من دشمني كند من با او اعلان جنگ مي كنم
كسي كه با يكي از دوستان من دشمني كند من با او اعلان جنگ مي كنم




احمد صیام روؤفي

الله سبحانه وتعالى در حدیث قدسی می گوید: كسي كه با يكي از دوستان من دشمني كند من با او اعلان جنگ مي كنم.

قبل از آنکه مطلبی در باره اولیاالله به رشته ی تحریر آورم لازم می دانم تا قصه ی از یک ولی مشهور(شیخ بایزید بسطامی) را به شما نقل کنم، می گویند؛ بایزید بسطامی رحمت الله علیه آنچنان در یاد الهی مستغرق و منهک بود که یکی از مریدان اش در حدود بیست سال تمام در خدمت شان حضور داشت و حضرت شیخ هر روز از مرید می پرسید نامت کیست؟ روزی آن مرید به حضرت شیخ گفت: ای شیخ بزرگوار در حدود بیست سال است که در محضر شما حضور دارم و هر روز می پرسید نامت کیست؟ آخر علت این کار چه می تواند باشد؟ حضرت شیخ (رح) فرمود؛ ای عزیزم از روی تمسخر این کار را نمی کنم، زیرا از هنگامیکه نامی (نام الله) بر من غالب آمده سایر نامها را فراموش نموده ام، و هرگاه  نام تو را می گیرم بخاطر غیرت او (الله) نام تو از یادم می رود... شاعری چه زیبا می گوید:   

خواهم که صحبت اغیار برکنــــــــم * در باغ دل نگاه نکنم جز نهال دوست

حضرت عبدالله بن مبارک (رح) از حسن بصری (رح) سؤال کرد؛ چه شخصی می تواند صوفی یا ولی باشد. در پاسخ فرمود؛ هوالذی فی وجهه حیاء وعینه بکاء وفی قلبه صفا وفی لسانه ثنا وفی یده عطاء وفی وعده وفا وفی لطفه شفاء. یعنی ولی همان شخصی است که بر چهره اش آثار حیاء، و بر چشماهایش گریه و در قلبش پاکیزگی و به زبانش حمد و تعریف و بر دستهایش بخشش و عفو و در وعده اش وفا و در سخن اش شفا باشد.

مولانا لاهوری (رح) می فرماید؛ برای شناختن یک ولی فقط حد اقل سه صفت ضروری است. 1 – عبادت الله بکند. 2 – از رسول اطاعت بکند. 3 – در فکر خدمت کردن به مخلوق باشد.

حضرت حاجی امداد الله مهاجر مکی در مورد اهل الله می فرماید؛ که به دو نوع اند. 1 – آنانیکه از طریق ریاضت و مجاهده به خدا می رسند. 2 – آنانیکه خداوند آنان را منتخب نموده و مستقیماً آنانرا زیر نظر خواهند داشت. آنانیکه با مجاهده و ریاضت به خدا می رسند در اصطلاح اهل تصوف آنان را مرید و آنانی را که خداوند بر می گزیند مراد می گویند؛ در روایتی از رسول الله وارد شده که آنحضرت(ص) فرموند؛ از آن افرادی در تعجبم که نمی خواهند وارد بهشت شوند، اما آنان به زور در حالیکه در زنجیر ها بسته شده اند مجبور می کند تا وارد بهشت بشوند، خداوند (ج) در سوره شریف شورا رکوع دوم می فرماید؛ (الله یجتبی الیه من یشآء و یهدی الیه من ینیب) ترجمه: الله هر کسی را که بخواهد او را بر می گزیند و هرآن کسی که بسوی الله بر می گردد او را می نمایاند. بنا بر این طبق اسلوب قرآن، آنانی را که الله بر می گزیند آنان را یجتبی و آنانی را که از طریق مجاهده می رسند آنان را ینیب می نامند.

خواننده عزیز! اولیا الله از مقام و منزلت خاصی نزد خدا(ج) برخوردار هستند؛ خداوند(ج) در چندین جای قرآن از اولیاالله یا ولی (جمع آن اولیا است) یاد آوری کرده است. آیا شناخت (ولی) مشکل است؟ از پیامبر(ص) سؤال شد؛ یا رسول الله چگونه ولی (دوست خدا) را بشناسیم؟ پیامبر(ص) فرمود: هرکسیکه با دیدنش به یاد خدا افتیدید (خدادرفکرشماآمد) آن ولی است. متأسفانه در این زمان مردم با توسل به زیارتها و یا اشخاص مجهول الهویت (که خود را ولی، پیر، مرشد... معرفی می کنند) رفته و اعمال شرک آمیز را انجام می دهند بی خبر از آنکه اگر خود شخص خود را به راه خدا برابر کند بدون شک ولی هست. هیچ کسی نمی تواند به انسان نفع و ضرر برساند، چگونه ممکن است با بسته کردن بند، روشن کردن شمع، انداختن قفل، کوبیدن میخ... وغیره در زیارت کسی نفع یا ضرر ببیند؟ ما به کدام طرف روان هستیم؟ باید به دوستان و عزیزان تان که مبتلا به چنین اعمال شرک آمیز هستند توصیه کنید تا یکبار به قرآن (ترجمه و تفسیر آیات) مراجعه کنند مشکل شان حل خواهد شد، به امید اینکه پروردگار عالم همه ی مسلمانان را از اعمال شرک آمیز به دور داشته باشد مطلب را در همین جا خاتمه می دهیم موفق باشید. والسلام

|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 
 
بالا
کپی برداری از در جستجوی حقیقت با ذکر منبع "مجاز" است.
">

درضمن هر گونه کپی برداری از مطلب فقط با ذکر منبع مجاز میباشد. موفق باشید