تبليغاتX
در جستجوی حقیقت
تحقیقی،فرھنگی،مذھبی وخلاصہ از ھمہ چیزوھمہ جا
 علمای دیوبند و خدمات آنان به حدیث


احادیث رسول الله و سنت نبوی دومین مصدر و مأخذ دین بعد از کتاب الله می باشد، خدای عزوجل همواره در هر عصر و زمان و هر شهر و مکان، مجاهدان و رادمردانی دلاور برای حفاظت احادیث نبوی از افتراءات و اکاذیب دشمنان، انتخاب فرموده است، این گروه ازعلما و دانشمندان مسلمان به"محدثین" مشهوراند.

 


 نوشته: مولانا عبدالغنی بدری
استاد دارالعلوم زاهدان
 
 
الحمدلله والصلاة و السلام علی رسول الله اما بعد؛ قال الله تعالی:«وأنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس مانزل إلیهم و لعلهم یتفکرون».
احادیث رسول الله و سنت نبوی دومین مصدر و مأخذ دین بعد از کتاب الله می باشد. خدای عزوجل همواره در هر عصر و زمان و هر شهر و مکان، مجاهدان و رادمردانی دلاور برای حفاظت احادیث نبوی از افتراءات و اکاذیب دشمنان، انتخاب فرموده است. این گروه ازعلما و دانشمندان مسلمان به"محدثین" مشهوراند. آنان با تصانیف و تالیفات کتب حدیث، جستجوی اسانید، تحقیق روایات و شرح متون و نشر و تبلیغ آن، خدمات بسیار بزرگی در حق اسلام و مسلمین انجام دادند. این گروه از محدثین فقط در یک مکان و بلاد مخصوص نبودند، بلکه الله عزوجل برای این مهم، رجال بزرگ و محدثین عظامی درمشرق و مغرب و درعرب و عجم انتخاب نمود. از آن جمله، علمای شبه قاره هند می باشند که شامل کشورهای هندوستان، پاکستان و بنگلادش می شود. گویی در این میدان از دیگران سبقت برده و نقش بسیار بزرگی در این وادی ایفاء نمودند. تاریخ علم حدیث و خدمات آن در این دیار و شبه قاره به زمانی بسیار دور برمی گردد که این مختصر از تحمل آن عاجز است، اما بیشترین شکوفایی و درخشندگی حدیث و علوم متعلقه آن بعد از دور و عصر امام ولی الله دهلوی- رحمه الله- (متوفی 1176هـ) بود. ایشان به حجاز مقدس سفر کردند وعلم حدیث را از شیخ ابو طاهر محمد بن ابراهیم کردی مدنی- رحمه الله- فراگرفته به هند بازگشتند و به تدریس و نشر آن پرداختند، سپس با انتشار تلامیذ و شاگردان ایشان از مشرق تا مغرب و از شمال تا جنوب، نسیم حدیث، آغاز به وزیدن نمود و تشنگان این علوم نبوی از اطراف و اکناف به مدارس و مراکز علم حدیث مراجعه و به تحصیل و فراگیری این علم مبارک پرداختند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 نقش زن در اجتماع


نقش زن در اجتماع بر دو نوع است:
نوع اول: اصلاح ظاهر
نوع دوم: اصلاح مسایل پشت پرده ی اجتماع، اصلاحی که در خانه ها صورت می گیرد و بیشتر بر گردن زنان است زیرا زن تربیت کننده در خانه است.
اهمیت نقش زن در اصلاح اجتماع:
گمان می کنم دور از واقعیت نباشد اگر بگویم اصلاح نیمی یا بیشتر از جامعه بر عهده ی زنان است و این به دو دلیل است.
دلیل اول: تعداد زنان اگر از مردان بیشتر نباشد با آن برابر است با توجه به این که نسل آدم بیشترشان از زنان هستند؛ همان طور که سنت نبوی بر آن دلالت دارد، ولی در شهرها و زمان های مختلف متفاوت است. مثلا در شهری تعداد زنان بیشتر از مردان و در شهر دیگر برعکس است. و همچنین در زمانی تعداد زنان بیشتر از مردان و در زمان دیگر برعکس است.
دلیل دوم: شروع پرورش و تربیت نسل ها در آغوش زنان است و به این ترتیب نقش زن در اجتماع مشخص می شود.
شایستگی اصلاح زن در اجتماع:
برای آن که اهمیت زن در اصلاح اجتماع محقق شود، ناگزیر شایستگی هایی برای زن وجود دارد تا وظیقه اش را در امر اصلاح به نحر احسن انجام دهد.
در زیر شایستگی هایی آمده است :
الف- صلاحیت زن: زن باید درست کار باشد، برای این که الگویی نیک و فرمانده ای پاک برای خواهرانش باشد، اما زن چگونه به این صلاحیت می رسد؟
هر زنی باید بداند که به صلاحیت نمی رسد مگر با علم و آگاهی، و منظور از علم و آگاهی، علم دینی است که چه از کتاب ها و چه از فتوا های علما کسب می شود در این برهه از زمان، زنان به آسانی می توانند به فتواهای علما به روش های مختلف دست یابند. پس ناگزیر برای صلاحیت، علم لازم است و بدون علم، صلاحیت میسر نمی شود.
ب- فصاحت و بلاغت: خداوند بر زن منت نهاده است و به او فصاحت و بلاغت عطا فرموده، به گونه ای که با روانی زبان و تعبیر بیان، آن چه را در وجودش است بسیار درست تعبیر می کند، تا آن چه در قلبش می گذرد به کار برد. در اغلب موارد بیشتر مردم نمی توانند آن چه را که در وجودشان است تفسیر و تعبیر کنند و یا اگر توانایی تعبیر و تفسیر داشته باشند با عباراتی مبهم و غیر واضح بیان می کنند که در این هنگام به هدف و مقصود اصلی که اصلاح مردم است نمی رسند. با توجه به مطالب فوق این سوال مطرح می شود که چه کسی به این هدف می رسد. یعنی به فصاحت و بلاغب بیان و تعبیر آن چه در وجودش است و یا به عبارتی دیگر واضح و نمایان کردن آن چه در ضمیر است.
راه رسیدن به این هدف این است که زن از علم عربی، صرف و نحو و فن بیان چیزی بداند. پس زن در موارد مذکور باید درس هایی حتی کم داشته باشند تا به این وسیله از آن چه که در درونش است تعبیر صحیحی داشته باشد و به این وسیله معنا را به گروه زنانی که مخاطب او هستند، برساند.




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 ام المؤمنین عایشه الگویی در مواجهه با مشکلات

ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) در خانة پاک پیامبری رشد کرد و پرورش یافت؛ و چه نیکو پرورشی بود؛ زیرا کسی که بر دستان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) تربیت شود در حد ذات خود مدرسه ای خواهد بود که مالامال از آموختنی ها است. و این حالت عملاً در شخصیت ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) تبارز یافته بود، افکار و تعقلات وی از مفاهیم اسلامی سیراب گردیده و رفتار و سکناتش تطبیقی عملی و زنده و تجسدی از این افکار بود.
پس کسی که چنین حالتی داشته باشد آیا عاقلانه است که عملی را انجام دهد متناقض با آنچه در عقل و جان وی از افکار و مفاهیم و سلوک ملکه گشته است؟!
این وضعیت تنها شامل حضرت عایشه نبود بلکه این شیوه ای پیشتاز از اسلوبهای سلوک بلند پایة اسلامی در نزد صحابه (رضی الله عنهم) بود، روشی که در آن بهترین و برگزیده ترین انسجام بین افکار و سلوک را میتوان یافت و به ندرت جدای و تفاوتی بین آنها ایجاد میشود.
حضرت عایشه صدیقه دختر برترین تصدیق کننده، آن شخصیت پاک و مطهر در زندگی خود با بزرگترین حادثه و آزمونی که ممکن است یک زن با آن مواجه شود رو به رو گردید. آن واقعة وحشت آور تهمت زنا بود، چه سخت تجربه ای بود و چه نفرت انگیز تهمتی، این واقعه محدود و محصور بین چند شخص و یا خانواده یا قوم نبود، بلکه در تمام خانواده های یک اجتماع انتشار یافته و برای گستراندن آن بوق و سرناهای تبلیغاتی به بدترین وجه آن به کار گرفته شده بود این مشکلی بود بزرگ و آزمونی بس عظیم که تاب تحمل آن را جز شخصی استوار و با عظمت که بر این سختی فائق آید و بر آن غلبه نماید نداشت. و اما حضرت عایشه (رضی الله عنها) در مقابل این مشکل دشوار چه کرد؟ چگونه با آن رو به رو شد و چطور مانع آن گشت و بر آن غلبه یافت؟ و چه درسها و اندرزهایی بر آن مرتب میشود؟
مشکل چیست؟ چگونه با آن مواجه شویم و بر آن فائق آییم؟
میتوان در تعریف مشکل چنین گفت که آن درک یا احساسی است به وجود سختی که نمیتوان از مواجهه با آن سرپیچید. و یا مرحله ای است دشوار که برای تحقق هدفی نا چار به عبور از آنیم. و یا هم رو به رو شدن و بر خورد با واقعه ای ناپسند؛ گویا ما خواهان چیزی بودیم اما مخالفش را یافته ایم.
و اما اولین قدم برای توانا شدن در مواجهه با مشکلات و غلبه بر آنها این است که ما راهی را بپیماییم در مسیر آگاهی به وجود مشکل، یعنی آن را به خوبی بشناسیم و اطراف و جوانب آن را بررسی کنیم، سپس راه حلهای متعددی را بسنجیم و بعد از آن برترین چاره را تطبیق دهیم و خود را در رابطه با دوستی آن مطمئن سازیم و آنگاه در نتایج ما حصل غور نماییم. که التبه انجام این مسائل خواهان بذل کوشش و تلاش فکری در مراحل مختلف و مواضع گوناگون آن میباشد. اگرچه احیاناً طی این مراحل با سرعت زیادی حاصل میشود و گاهی هم وقت در برمیگیرد ولی در هر صورت آنچه ضروری است صبر و تأمل و پی گیری آن و اکتساب مهارتهای فکری لازمه در رابطه با طی این مراحل میباشد.
ام المؤمنین چگونه با مشکل مقابله کرد؟


در مورد مشکلی که بر حضرت عایشه (رضی الله عنها) در حادثه افک گذشت اطلاع دارید. خلاصة مطالب این است که از طرف منافقین و بعضی از مسلمانان شایعه ای پخش شد مبنی بر اتهام ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) به عمل زنا، به دلیل اینکه ایشان در یکی از غزوات پیامبر از سپاه عقب مانده بود، و یکی از اصحاب به نام صفوان بن معطل سلمی (رضی الله عنه) ایشان را [در بیابان تنها یافت سپس] بر پشت شتر خویش نشانده و به لشکر رساند. و همین بود که شایعات همچو آتشی که در خاشاک افتد منتشر شد.
مشکلی که حضرت عایشه با آن رو به رو شد دو بخش داشت. بخش اول زمانی که ام المؤمنین فهمید سپاه رفته و او تنها مانده است و بخش دوم زمانی که شایعه در مورد وی پخش شد در حالی که وی حتی از تفکر محض در رابطه به این موضوع غافل بود. اینک ببینیم ام المؤمنین در برابر هر بخش این مشکل چه کرد؟
1.         درک درست مشکل: از جملة مهمترین بخشهای مقابله با مشکل شناخت آن است زیرا تا زمانی که فرد حس نکند مشکل مفهومی ندارد. عایشه (رضی الله عنها) آنگاه که بازگشت و سپاه را نیافت فهمید که با مشکلی مواجه گشته است، این در مورد بخش اول مشکل وی و اما در مورد بخش دوم یعنی اتهام اش به زنا وقتی مشکل را درک کرد که ام مسطح وی را از شایعه ای که در مورد او پخش شده بود با خبر ساخت. این در حالی بود که عایشه (رضی الله عنها) هرگز قبل از آن این مسأله را حس نکرده بود. چرا که در آغاز چون ام مسطح، مسطح را دشنام داد حضرت عایشه تعجب کرد و از وی دفاع نمود.
2.         حفظ تعادل روانی و دوری از اضطراب و ترس: حضرت عایشه با وجود اینکه در حالت بدی قرار داشت، با کمال متانت آرامش خود را حفظ نمود. سپاه رفته بود و او تنها در صحرا باقی مانده بود. همچنین وقتی از شایعه با خبر شد و آن مصیبت بزرگ سراسر وجودش را فرا گرفت تعادل خویش را به خوبی حفظ کرد. با وجود اینکه از آنچه در مورد وی گفته میشد به شدت غافلگیر شده و یکه خورده بود، گویا او این گفتة خداوند را به تصویر میکشید: «فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون»
تعادل روانی میتواند با یاری خواستن از خداوند و دعا و نماز و یاد وی، و همچنین با حسن ظن نسبت به خداوند و مسلمانانی که به نوعی با موضوع ارتباط دارند و نیک فالی، تحقق بخشید؛ چنانکه جانب ایمانی و عقیدتی اعتقادات فردی را نیز نمیتوان نادیده گرفت، این محافظت بر روحیات شخصی لازمة عبور موفقانه از هر مرحله در حل مشکل است. و این آن چیزی است که ام المؤمنین حضرت عایشه با وجود اینکه از این واقعات متأثر هم شده بود، آن را مراعات میکرد.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 نگاهی به زندگی علامه هيثمی

حدیث، بعد از قرآن دومین منبع از منابع دین اسلام می باشد. از آنجایی که حفاظت و صیانت قرآن مجید را خداوند صراحتاً با نزول آیه «إنا نحن نزّلنا الذکر وإنا له لحافظون» برعهده گرفته است، لذا قرآن کریم برای همیشه از دستبرد تحریف کنندگان و مغرضین محفوظ مانده است.
اما در مورد حدیث که دومین منبع تعالیم اسلام است آیا ضمانت حفظ و نگهداری آن بیان شده است یا نه؟
در این مورد باید گفت که وقتی حدیث دومین مأخذ دین محسوب می شود به طوری که فهم صحیح قرآن بدون آن امکان پذیر نیست، پس به طور قطع خداوند حکیم و خبیر برای حفظ حدیث و سنت نیز مردانی را برگزیده است چنانکه فرمایش پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم به این موضوع اشاره دارد آنجا که می فرماید« یحمل هذا الدین من کل خلف عدوله ینفون عنه تحریف الغالین و تأویل الجاهلین و إنتحال المبطلین و...».
ظهور محدثین در هر دور و زمانی مؤیّد این حدیث است؛ این گروه از علما جهت حفظ احادیث از دستبرد دشمنان اسلام برخواسته اند و خدمات شایان ذکری در این زمینه نموده اند.
علامه هیثمی یکی از این رجال است که با تالیفات و تصنیفات خویش به روشنگری مسلمانان پرداخته و با این کار سعی نموده تا رسالت خود را در قبال اسلام، مسلمین و رسول خدا صلی الله علیه وسلم ادا کند، که در این مقاله به طور بسیار مختصر به معرفی ایشان می پردازیم.

نام و نشان و خاندان علامه هیثمی
نام او «علی» و نام پدرش «ابوبکر» و لقبش «نورالدین» و کنیه‌اش «ابوالحسن» است که با عنوان «نورالدین هیثمی» شهرت دارد و نسبش این چنین است: ابوالحسن نورالدین علی بن ابی‌بکر بن سلیمان بن ابی‌بکر بن عمر بن صالح.
وی در ماه رجب سال 725 هـ ق در کشور مصر دیده به جهان گشود، او به فن حدیث علاقه وافری داشت از این رو تمام عمر را در فراگیری این علم و تألیف و تصنیف در این زمینه صرف نمود.

مشایخ، شاگردان و سفرهای علامه هیثمی
علامه هیثمی در سن پانزده سالگی برای کسب علم به محضر حافظ عراقی حاضر شد. حافظ عراقی نیز او را مورد لطف و عنایت ویژه قرار داد و محبت علوم اسلامی و حدیث را در سینه‌اش غرس نمود.
او استادش را در تمامی سفرهای حج و دیگر مسافرت‌های علمی همراهی می نمود و برای استماع حدیث به همراه حافظ عراقی به شهرهایی همچون: قاهره، حرمین شریفین، بیت المقدس، دمشق، بعلبک، حلب، حماه، حمس، طرابلس و شهرهای دیگر سفر نمود.
علامه هیثمی علاوه بر حافظ عراقی از جلسات درس علمای دیگری نیز استفاده برد.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 شیخ التفسیر مولانا نعمت الله توحیدی رحمه الله


|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 مسئله فدک از دیدگاه اهل سنت

«تلک أمة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لاتسئلون عما کانوا یعملون»[سوره بقره:141-134]

بدون شک خداوند تبارک و تعالی حضرت رسول اکرم- صلی الله علیه وسلم- را رحمت و رأفتی برای جهانیان فرستاد، آنحضرت- صلی الله علیه وسلم- مسائل و احکام را با حکمت و بصیرت به صحابه، و صحابه به بشریت تعلیم دادند. اگر معلم صحابه دارای شفقت، حکمت، بصیرت و ... بوده است مسلماً در شاگردان آن حضرت- صلی الله علیه وسلم- نیز این ویژگیها یافته می شود.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم به صحابه درس ایمان، ایثار، اخلاق، اخلاص، تواضع، تقوا و زهد و بی رغبتی از دنیا آموخت، به همین خاطر بود که الله عزوجل با آیه «فان آمنوا بمثل مآ امنتم به فقد اهتدوا...» [بقره:137] ایمان آنها را معیار و ملاک ایمان افراد بعدی بیان کرد و رضایت خودش را از آنها و رضایت آنها را از ذات مقدس خودش با «رضی الله عنهم و رضوا عنه» اعلام فرمود و نتیجه این ایمان راسخ و این رضایت را «جنات تجری من تحتها الأنهر» بیان نمود.
در رأس شاگردان رسول خدا صلی الله علیه وسلم، حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه قرار دارد، ایشان کسی است که به محض اعلام نبی اکرم صلی الله علیه وسلم برای غزوه تبوک تمامی اموال خویش را تقدیم حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می نماید و خداوند هم این اقدام ابوبکر صدیق رضی الله عنه را اینگونه به تصویر می کشد:«و یتجنبها الأشقی الذی یوتی ماله یتزکی» (الیل:17) و بالاخره رسول خدا صلی الله علیه وسلم با مشاهده ی این همه فضایل و مناقب در آنها در همین دنیا- دارالعمل- آنان را به بهشت مژده می دهد ومی فرماید: «ابوبکر فی الجنة عمر فی الجنة...».
اما متاسفانه برخی اگاهانه یا نا آگاهانه این ویژگیهای منحصر به فرد ایشان را نادیده گرفته و صدیق اکبر رضی الله عنه را- العیاذ بالله- غاصب می دانند، و ادعا می کنند که ابوبکر رضی الله عنه با جعل حدیث و منسوب کردن آن به سردار کونین صلی الله علیه وسلم باغ فدک را از ملک شخصی زهرای مرضیه رضی الله عنها غصب کرده و بر خلاف توصیه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم عمل نمود!!
در این مقال بر آنیم تا در رابطه با اینکه «فدک چیست؟ و ایا اینکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حیات طیبه، آن را به دخت گرامی اش هبه نمود یا نه؟ و اینکه عقیده اهل سنت و جماعت پیرامون این مسئله چیست؟ و آیا حضرت زهرا رضی الله عنها از ابوبکر صدیق رضی الله عنه ناراحت شد یا نه؟ و... مطالبی را که در توان این مقاله است، بنگاریم. به امید اینکه شک و شبهه در این مورد دفع شده و خداوند همه ما را به راستی و حقیقت راهنمایی بفرماید.

فیء و حکم آن در قرآن
در اصطلاح شرع اموالی که بدون هیچ گونه جنگ و نبردی بدست مسلمین برسد، فیء نام دارد. خداوند متعال در قرآن عظیم الشأن حکم اموال فیء را بیان می فرماید: «ما أفاء الله علی رسوله من أهل القری فللّه و للرّسول ولذی القربی و التیمی و المساکین و ابن السبیل..» [حشر:7].
چیزی که خداوند از اهالی این آبادیها به پیغمبرش ارمغان داده است متعلق به خدا جل جلاله و پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  و خویشاوندان- پیغمبر- و مستمندان و مسافران در راه مانده می باشد.
از این رو نصف زمینها و باغهای فدک در حیات طیبه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به تصرف مسلمانان درآمد و مال فئ محسوب می شود. رسول خدا صلی الله علیه وسلم از محصول آن به قدر نیاز برای اهل بیت و خویشاوندان مصرف می نمود و باقی مانده را در راه خدا به فقرا و نهیدستان انفاق می کرد.

فدک و حدود آن
فدک روستایی در سزمین حجاز و در نواحی خیبر است که فاصله ی آن از مدینه منوره مسافت دو الی سه روز راه، بطور متوسط با شتر است، قبل از اسلام یهودیان بر آن سرزمین تسلط داشتند.
در سال هفتم هجری قمری بعد از فتح خیبر اهالی این روستا، مرعوب و هراسان شدند، بنابراین به این شرط که نصف زمینها و باغهای این روستا از مسلمانان باشد، بدون جنگ با رسول الله صلی الله علیه وسلم صلح کردند، پیامبر خدا محیّصه بن مسعود انصاری را برای گفتگو با یهودیان به فدک فرستاد در آن موقع سردار فدک "یوشع بن نون" بود و بدین ترتیب بر نصف فدک صلح کرد و فدک بدون هیچ جنگ و درگیری به تصرف مسلمین در آمد.

فدک از نظر اهل سنت
همانطور که در بالا گفته شد فدک اسم روستایی کوچک همراه با یک باغ خرما در نواحی خیبر می باشد. اما از دیدگاه اهل تشیع، یک گوشه ی فدک به کوه احد و طرف دیگرش به عریش و مصر و کناره ی دیگر به دریای احمر و کناره چهارم آن به "دومة الجندل" منتهی می شود. [اصول کافی:355]
با نگاهی به نقشه شبه جزیره عربستان و اندکی تأمل، به این نتیجه می رسیم که نصف بیشتر حجاز ومصر را، فدک تشکیل می دهد.! آیا خرمای این همه مناطق به پیامبر صلی الله علیه وسلم تعلق داشت؟! و آیا همه این مناطق را به فاطمه بخشید؟!
و در قول دیگر می گویند که، فدک عبارت است از یک منطقه و شهر بزرگی که ثمرات سالانه آن چندین هزار کیلو خرماست.!!!

ماجرای هبه نمودن فدک به امّ ابیها رضی الله عنها
برخی می گویند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم باغ فدک را به حضرت زهرا رضی الله عنها هبه نموده است. علاّمه شاه عبدالعزیز دهلوی  پاسخ این شبهات را اینگونه می دهد:
 الف- ادعای هبه به حضرت فاطمه در کتب اهل سنت موجود نیست، بلکه در کتب اهل سنت خلاف آن موجود است؛ «إن رسول الله صلی الله علیه وسلم کان له فدک فکان ینفق منها و یعود منها علی صغیر بنی هاشم و یزوج منهم أیمهم و أن فاطمه رضی الله عنها سألته  أن یجعلها لها فأبی. فکانت کذلک فی حیاة رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی مضی لسبیله فلما ولّی ابوبکر رضی الله عنه عمل فیها بما عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم فی حیاته حتی مضی لسبیله...».[ سنن أبی داوود حدیث شماره:2974 دارالکتاب العربی]
ب- بالفرض اگر روایت هبه ی فدک را قبول کنیم لیکن این مسئله مجمع علیه شیعه و سنی است که موهوب ملک موهوب له نمی شود تا وقتی که در قبض و تصرف او نرود و فدک بالإجماع در زمان  حیات پیامبر در تصرف زهرا نیامده بود، بلکه در دست آن جناب صلی الله علیه وسلم بود و در وی تصرف مالکانه می فرمود. ثم هکذا عمل ابوبکر رضی الله عنه.
ج- غضب حضرت فاطمه و نیز ترک کلام وی با ابوبکر صدیق رضی الله عنه را هم اگر بپذیریم لیکن در روایات شیعه و سنی صحیح ثابت است که این امر برحضرت ابوبکر رضی الله عنه شاق آمد و خود را به در سرای زهرا حاضر آورد و علی را شفیع خود ساخت تا آنکه زهرا  از او خشنود شد.(4)
اندیشمند عالم اسلام، مفتی محمد تقی عثمانی صاحب کتاب تکمله فتح الملهم- شرح مسلم- نیز  این جریان را رد کرده و در این مورد می نویسد:« قصة أخری فی هبة فدک: فقالت رضی الله عنها إن رسول الله صلی الله علیه وسلم أعطانی فدک فقال لها هل لک علی هذا بینة؟ فجاءت بعلی - رضی الله عنه- فشهد لها ثم جاءت بأمّ أیمن ...فقال ابوبکر- رضی الله عنه- فبرجل و امرأة تستحقّینها؟ أو تستحقین بها القضیة؟ قال زید بن علی: و أیم الله لو رجع الأمر إلیّ لقضیت فیها بقضاء أبی بکر- رضی الله عنه- أیضاً».  أن هذه القصة غیر ثابتة من روایة اهل السنة.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 شرح احوال شيخ حسين اوباما


 

Image By Pic.Blogfa.Com


آن شيخ علي الاطلاق، آن قطب به استحقاق، آن هدايت شده قضايي و قدري، آن حمايت شده ‏اپرا ثم وينفري، آن آکل الطعام بالچنگال والکارد، آن استاذ الهاروارد، آن بطفوليت شنيده تفلحوا ‏و قولوا، آن متولد در هونولولو، آن سناتور صاحب بصيرت آمريکي، آن بهادر مراقب سيرت ‏در نيکي، آن دارنده موهاي وزوزي، آن آمده از ولايت اندونزي، آن شيخ صاحب فن، آن افرو ‏امريکن، آن پيرو حضرت باري، آن برنده انتخابات از هيلاري، آن بوش را آمده به جا، آن ‏شيخ صاحب دها، آن در صميميت بيا ولک کا، قطب الاقطاب شيخنا باراک حسين اوباما، ‏شيخي صاحب ذات بود و عضو حزب دموکرات بود و معروف از همه جهات بود.‏

نقل است که پدرش شيخي برکت الدين کنيوي از شيوخ کنيا بود که ده سال پي شير در صحرا ‏دويده تا شبي در خواب پيري بر او داخل شد، شيخ خواست سلام کند، اما از هيبت پير از زبان ‏و دست و پاي بمرد و کلام بر وي جاري نشد، تا شيخ بگفت: " شيران را بگذار و بگذر تا ‏خداي بر تو طفلي دهد که پس از آن از اقطاب شود و اولوالالباب شود و چون ديگ غيرت به ‏جوش آيد، بوش برود و کارها بکند که هيچ شيخ نکرد." پس شيخ از خواب برخاسته خواست ‏نماز کند، اما شيخ دوباره بروي ظاهر شد و بپرسيد: نماز بهر چه خواني؟ گفت: شکر ديدار تو ‏گذارم. پير بگفت: " انت اسگلوني!؟ مگه هر کي رو خواب ديدي بايد نماز بخوني؟ لازم ‏نکرده، من مال بخش سکولار اونجام." پس شيخ برکت الدين دست از دين و دنيا بشست و ‏کشتي بخواست و سفر برفت.


نقل است چون شيخ حسين اوبامايي پاي به جهان نهاد، دماغ خويش به دو انگشت بگرفته شدت ‏آن چنان بود که خواست خفه شود، پس ده حکيم وارد شدند و طفل را بگرفتند که چرا چنان ‏کند. تا شيخ دون خوان تولتکي از اعاظم دراويش آن اطراف بر آنان وارد شده، پيشاني طفل ‏بديده و گفت: " اين طفل عظيم شامه اي دارد و بوش را از حال بداند و چون به چهل سال بعد ‏بوش همه جا را بگيرد، بيايد و چون بيايد بوش برود." و در وصف حال همين بيت صادر شد.‏

بيت
لقد رائحتي يصادر في العقبات الجورج
والطيارات في السماء و الاصابت البرج
هل من مزيد البوش في العالم زرتي
واليدخلوني الباراک و البوش اذا يخرج
‏( ترجمه: بويي در مشام من است از مردي خيره، و آيا داني هواپيما با برج چه خواهد کرد؟ ‏پس زياد شود بوش يکباره در همه جا و باراک مردي است که مي آيد و داني چيست؟) ‏

نقل است به ده سال بود که در بيابان جاکارتا همي مي رفت. پيرزالي بر وي ظاهر گشته و ‏شيئا لله زد، شيخنا هر چه داشت بدو داد از فرط مروت و سخا که در او بود. پيرزال بگفت: ‏يتيمان چون بخشش کند، خدا ده برابر دهد. شيخ بگفت: يتيم نيستم. گفت: در مردم تو بينم که ‏يتيم شوي و پدري ديگر بر تو وارد شود و پدرت بميرد و پدرخوانده ات بميرد و تنها شوي و ‏مادربزرگت هم يک روز به انتخابات جان بدهد. پيرزال اين بگفت و از ثقل گفت خويش چنان ‏بگريست که در اشک خود غرق شد، تا پاملا اندرسون نازل شده و منجي وي گشته او را ‏بخشکي رساند. و شيخنا تا به جهان بود دائم داغ همي ديد. ‏

شيخ اعظم نعيم الدين شمسکي از شيخ حسين کلمات عالي نقل کرد. شيخنا بگفت: " يخرجني ‏في العراق، گاماس گاماس و البير بير"( ترجمه: از عراق خارج مي شويم، يواش يواش و يکي ‏يکي) و گفت: " الاسرائيل و الامريکي هذا فرندز"( ترجمه: تماشاي سريال فرندز براي هر ‏آمريکايي و اسرائيلي مفيد است.) و گفت: " اليوسف مني و انا من اليوسف" ( ترجمه: جوزف ‏بايدن از ماست و ما از او هستيم.) ‏

نقل است که چون به امارت خواست برسد ضعيفه اي با وي کوس رقابت زد و هرچه کت و ‏دامن در جهان بوده بخريد و هر هفته به ده کرت سخن بگفت، تا مردمان مجتمع شده و شيخ از ‏فرط فقر و صدق که در او بود، برکشيده شد. و اين بود تا پيري از روساي عساگر و اميران و ‏وزيران بر وي نازل گشت و خواست تا غيرت مردمان را برانگيزد و با شيخنا بستيزد، اما ‏مردمان را عسرت و هلاک چنان عظيم گشته بود که پير را رخصت ندادند و شيخنا با امارت ‏رسيد و چون به امارت رسيد شيوخ مجتمع شدي و سماع درافتاد.‏

نقل است که چون خواست بميرد، عزرائيل سوار بر فيلي بر وي نازل شده و گفت برخيز تا ‏برويم. شيخنا وصيت بکرده خواست برود، اما ملک الموت را بويي عظيم بر مشام رسيده، ‏سرش به دوار افتاده پرسيد: اين بو از کجا آيد؟ گفت بوش است و اگر بروم، بيايد. پس ملک ‏الموت بترسيد و فرار کرد و همچنان در فرار است و شيخنا بود تا چند سال.

|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  |
 رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- در محراب عبادت
رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- با وجود اینکه بنده برگزیده خداوند متعال بود و الله تعالی ایشاImageن را به عنوان رسول و پیامبر انتخاب فرموده و او را با بهترین الطاف و نعمات مورد نوازش قرار داده و تمام گناهان گذشته و آینده ایشان- بالفرض وجود گناه- را معاف نموده است، اما با وجود همه اینها رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- از لحاظ عبادت و بندگی، از جایگاه ویژه و منحصر بفردی برخوردار بوده و با شوق زاید الوصفی به عبادت خداوند پرداخته اند.
آنچه در سطور آتی می خوانید فقط شوق و علاقه و اهمیت دادن ایشان به امر نماز که بعد از ایمان مهمترین رکن اسلام می باشد را بیان می کند:
حضرت مغیرةبن شعبه- رضی الله عنه- می فرماید:« رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- آنچنان نماز را طولانی می خواندند که قدمهای مبارکشان ورم می نمود؛ یکبار به ایشان گفته شد: ای رسول خدا! خداوند گناهان گذشته و آینده شما را معاف کرده است، چرا اینگونه بر خود فشار می آورید؟! ایشان جواب دادند: آیا بنده شاکری برای خداوند متعال نباشم!.»
ام المؤمنین حضرت عایشه صدیقه- رضی الله عنها- می فرماید:« رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- تمام شب را با تلاوت یک آیه از قرآن مجید سپری می نمودند». حضرت ابوذر غفاری- رضی الله عنه- نیز می فرماید:« رسول خدا صلی الله علیه وسلم تمام شب را با قرائت این آیه سپری می نمودند: «إن تعذّبهم فإنّهم عبادک و إن تغفر لهم فإنّک أنت العزیز الحکیم» [مائدة:218]؛ [ بارالها!] اگر اینها را عذاب می دهی پس اینها بندگان تو هستند، و اگر مغفرتشان می کنی پس به درستی که تو غالب و با حکمت هستی.»
حضرت عائشه- رضی الله عنها- می فرماید:« رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- گاهی اوقات آنچنان به صورت متوالی روزه می گرفتند که ما گمان می کردیم دیگر هرگز افطاری نخواهند داشت، و گاهی چنان روزه را ترک می کردند که ما گمان می کردیم دیگر هرگز روزه نخواهند گرفت»[ یعنی در روزه گرفتن میانه روی می کردند]. حضرت انس- رضی الله عنه- روایت می کند:« نماز خواندن رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- در شب چنان بود که شما اگر اراده می کردید که ایشان را در حالت نماز ببینید، حتماً می دیدید، و استراحت ایشان هم چنان بود که هرگاه ایشان را می خواستید در حالت استراحت ببینید، حتماً می دیدید».[ یعنی در وقت عبادت، عبادت و در وقت استراحت، استراحت]. حضرت عبدالله بن شخیر- رضی الله عنه- می فرماید: نزد رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- آمدم، ایشان در حال خواندن نماز بودند، از شدت گریه از سینه مبارکشان صدایی مانند صدای جوشیدن دیگ پر از آب، به گوش می رسید.»
خلاصه اینکه آن حضرت- صلی الله علیه وسلم- طوری بودند که جز با نماز با چیز دیگری آرامش نمی یافتند و در هنگام مشکلات و سختی ها به جز با ارتباط گرفتن با الله تعالی از طریق نماز به چیز دیگری  روی نمی آوردند و می فرمودند:« خنکی چشمان من در نماز  است».
صحابه می فرمایند:« هرگاه امری باعث پریشانی آن حضرت- صلی الله علیه وسلم- می شد بلافاصله به سوی نماز می شتافتند؛ حضرت ابودرداء- رضی الله عنه- می فرمایند: هر گاه در شب باد تندی می وزید، رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- به مسجد رفته و مشغول عبادت می شدند تا اینکه باد آرام می شد و طوفان از بین می رفت، و هرگاه در آسمان تغییراتی از قبیل کسوف و خسوف پیش می آمد، آن حضرت- صلی الله علیه وسلم- به سوی نماز می شتافتند و تا پایان یافتن آن پدیده، به نماز مشغول می شدند». پریشانی رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- از پدیده هایی مانند: باد تند، کسوف و خسوف و ... به این خاطر بود که همه اینها از نشانه های بزرگ الهی است که برخی امتهای گذشته با چنین پدیده هایی عذاب داده شده اند.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنان شوق نماز در وجودشان بود که بی تابانه منتظر رسیدن وقت نماز بعدی بودند و برای آن لحظه شماری می کردند، همین که وقت نماز می رسید به مؤذن خود- حضرت بلال رضی الله عنه- می فرمود: نماز را اقامه کن و ما را با آن راحت بگردان.
خلاصه اینکه آن حضرت- صلی الله علیه و سلم- بسیار به نماز اهمیت می دادند و  آن را دوست داشتند و راه نجات از مشکلات و رسیدن به آرامش روحی را در آن می دانستند و امت را نیز به ادای نماز، مواظبت بر آن و اهمیت دادن به آن توصیه می فرمودند تا جایی که در واپسین لحظات عمر مبارکشان که در حال رحلت از این دنیا و پرواز به سوی رفیق اعلی- خداوند متعال- بودند، امت را نسبت به نماز و پایبندی به آن توصیه کرده و می فرمایند« الصلاة و ما ملکت أیمانکم؛ [ای امت من!] نماز را ادا کرده و حقوق زیردستان را رعایت کنید.» 
|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در جمعه یکم خرداد 1388  |
 
 
بالا
کپی برداری از در جستجوی حقیقت با ذکر منبع "مجاز" است.
">

درضمن هر گونه کپی برداری از مطلب فقط با ذکر منبع مجاز میباشد. موفق باشید