تبليغاتX
در جستجوی حقیقت
تحقیقی،فرھنگی،مذھبی وخلاصہ از ھمہ چیزوھمہ جا
 شرح احوال شيخ حسين اوباما


 

Image By Pic.Blogfa.Com


آن شيخ علي الاطلاق، آن قطب به استحقاق، آن هدايت شده قضايي و قدري، آن حمايت شده ‏اپرا ثم وينفري، آن آکل الطعام بالچنگال والکارد، آن استاذ الهاروارد، آن بطفوليت شنيده تفلحوا ‏و قولوا، آن متولد در هونولولو، آن سناتور صاحب بصيرت آمريکي، آن بهادر مراقب سيرت ‏در نيکي، آن دارنده موهاي وزوزي، آن آمده از ولايت اندونزي، آن شيخ صاحب فن، آن افرو ‏امريکن، آن پيرو حضرت باري، آن برنده انتخابات از هيلاري، آن بوش را آمده به جا، آن ‏شيخ صاحب دها، آن در صميميت بيا ولک کا، قطب الاقطاب شيخنا باراک حسين اوباما، ‏شيخي صاحب ذات بود و عضو حزب دموکرات بود و معروف از همه جهات بود.‏

نقل است که پدرش شيخي برکت الدين کنيوي از شيوخ کنيا بود که ده سال پي شير در صحرا ‏دويده تا شبي در خواب پيري بر او داخل شد، شيخ خواست سلام کند، اما از هيبت پير از زبان ‏و دست و پاي بمرد و کلام بر وي جاري نشد، تا شيخ بگفت: " شيران را بگذار و بگذر تا ‏خداي بر تو طفلي دهد که پس از آن از اقطاب شود و اولوالالباب شود و چون ديگ غيرت به ‏جوش آيد، بوش برود و کارها بکند که هيچ شيخ نکرد." پس شيخ از خواب برخاسته خواست ‏نماز کند، اما شيخ دوباره بروي ظاهر شد و بپرسيد: نماز بهر چه خواني؟ گفت: شکر ديدار تو ‏گذارم. پير بگفت: " انت اسگلوني!؟ مگه هر کي رو خواب ديدي بايد نماز بخوني؟ لازم ‏نکرده، من مال بخش سکولار اونجام." پس شيخ برکت الدين دست از دين و دنيا بشست و ‏کشتي بخواست و سفر برفت.


نقل است چون شيخ حسين اوبامايي پاي به جهان نهاد، دماغ خويش به دو انگشت بگرفته شدت ‏آن چنان بود که خواست خفه شود، پس ده حکيم وارد شدند و طفل را بگرفتند که چرا چنان ‏کند. تا شيخ دون خوان تولتکي از اعاظم دراويش آن اطراف بر آنان وارد شده، پيشاني طفل ‏بديده و گفت: " اين طفل عظيم شامه اي دارد و بوش را از حال بداند و چون به چهل سال بعد ‏بوش همه جا را بگيرد، بيايد و چون بيايد بوش برود." و در وصف حال همين بيت صادر شد.‏

بيت
لقد رائحتي يصادر في العقبات الجورج
والطيارات في السماء و الاصابت البرج
هل من مزيد البوش في العالم زرتي
واليدخلوني الباراک و البوش اذا يخرج
‏( ترجمه: بويي در مشام من است از مردي خيره، و آيا داني هواپيما با برج چه خواهد کرد؟ ‏پس زياد شود بوش يکباره در همه جا و باراک مردي است که مي آيد و داني چيست؟) ‏

نقل است به ده سال بود که در بيابان جاکارتا همي مي رفت. پيرزالي بر وي ظاهر گشته و ‏شيئا لله زد، شيخنا هر چه داشت بدو داد از فرط مروت و سخا که در او بود. پيرزال بگفت: ‏يتيمان چون بخشش کند، خدا ده برابر دهد. شيخ بگفت: يتيم نيستم. گفت: در مردم تو بينم که ‏يتيم شوي و پدري ديگر بر تو وارد شود و پدرت بميرد و پدرخوانده ات بميرد و تنها شوي و ‏مادربزرگت هم يک روز به انتخابات جان بدهد. پيرزال اين بگفت و از ثقل گفت خويش چنان ‏بگريست که در اشک خود غرق شد، تا پاملا اندرسون نازل شده و منجي وي گشته او را ‏بخشکي رساند. و شيخنا تا به جهان بود دائم داغ همي ديد. ‏

شيخ اعظم نعيم الدين شمسکي از شيخ حسين کلمات عالي نقل کرد. شيخنا بگفت: " يخرجني ‏في العراق، گاماس گاماس و البير بير"( ترجمه: از عراق خارج مي شويم، يواش يواش و يکي ‏يکي) و گفت: " الاسرائيل و الامريکي هذا فرندز"( ترجمه: تماشاي سريال فرندز براي هر ‏آمريکايي و اسرائيلي مفيد است.) و گفت: " اليوسف مني و انا من اليوسف" ( ترجمه: جوزف ‏بايدن از ماست و ما از او هستيم.) ‏

نقل است که چون به امارت خواست برسد ضعيفه اي با وي کوس رقابت زد و هرچه کت و ‏دامن در جهان بوده بخريد و هر هفته به ده کرت سخن بگفت، تا مردمان مجتمع شده و شيخ از ‏فرط فقر و صدق که در او بود، برکشيده شد. و اين بود تا پيري از روساي عساگر و اميران و ‏وزيران بر وي نازل گشت و خواست تا غيرت مردمان را برانگيزد و با شيخنا بستيزد، اما ‏مردمان را عسرت و هلاک چنان عظيم گشته بود که پير را رخصت ندادند و شيخنا با امارت ‏رسيد و چون به امارت رسيد شيوخ مجتمع شدي و سماع درافتاد.‏

نقل است که چون خواست بميرد، عزرائيل سوار بر فيلي بر وي نازل شده و گفت برخيز تا ‏برويم. شيخنا وصيت بکرده خواست برود، اما ملک الموت را بويي عظيم بر مشام رسيده، ‏سرش به دوار افتاده پرسيد: اين بو از کجا آيد؟ گفت بوش است و اگر بروم، بيايد. پس ملک ‏الموت بترسيد و فرار کرد و همچنان در فرار است و شيخنا بود تا چند سال.

|+| نوشته شده توسط سالک راہ وفا در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  |
 
 
بالا
کپی برداری از در جستجوی حقیقت با ذکر منبع "مجاز" است.
">

درضمن هر گونه کپی برداری از مطلب فقط با ذکر منبع مجاز میباشد. موفق باشید