فراماسونری وفتنه دجال "14 "
.............23 – تلاش برای معرفی کشور ماسونی آمریکا به عنوان منجی ملت های جهان در فیلم های هالیوودی.
فراماسون
ها و صهیونیست ها که با ادعای بازگشت مسیح (ع) و ظهور منجی به فریب
مسیحیان اوانجلیکال و یهودیان می پردازند، به صورت کاملاً موذیانه و
نامحسوس وجود هرگونه منجی آسمانی را نفی می کنند و خود را به عنوان منجی
بشریت معرفی می نمایند که این امر توسط فیلم های هالیوودی و با تأثیر بر
ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام می شود.
بسیاری
از فیلم های هالیوودی تا کنون تولید شده اند که در آن ها از خطری بزرگ
برای تمدن بشری سخن به میان آمده است. در این فیلم ها عموماً عنوان شده
است که خطراتی همچون ویروس های مرگبار، موجودات وحشی ناشناخته، انسان های
تغییر حالت یافته در محیط آزمایشگاه، موجودات فضایی، دایناسور
ها، شهاب سنگ های آسمانی، جنگ های اتمی و ... همواره جان همه ی انسان ها
را تهدید می کنند. از مهمترین فیلم ها در این زمینه می توان به فیلم های (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)، (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360)
اما نکته ی مشترک در بین همه ی فیلم های فوق این است که در همه
ی آن ها دولت ماسونی آمریکا و یا یک قهرمان آمریکایی، مردم دنیا را از
خطری که آنان را تهدید می کند، نجات می دهد و بقیه ی ملت ها انگشت به
دهان، قهرمان آمریکایی را تحسین می کنند.
جالب
اینجا است که در فیلم های مذکور، هیچ خبری از منجی آسمانی نیست و جهان در
حالی که غرق در فلاکت و مصیبت است، بدون منجی الهی با خطر دست و پنجه نرم
می کند. در واقع قهرمانان آمریکایی و یا دولت آمریکا در این فیلم ها، به
جای منجی آسمانی نقش ایفا می کنند و خود را در نقش یک منجی زمینی قدرتمند
نشان می دهند.
برای مثال حتی در فیلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات یوحنا اقتباس شده است، خبری از درگیری بین دو سپاه خیر و شر نیست و منجی
فیلم نیز حضرت عیسی (ع) نمی باشد؛ بلکه در این فیلم، خطر اصلی از جانب
شهاب سنگ های آسمانی بوده و منجی فیلم نیز یک گروه علمی است که مانع
برخورد شهاب سنگ ها به زمین می شود! این فیلم نشان
می دهد که دولت های ماسونی تلاش می کنند تا مفاهیمی همچون واقعه ی کم و
بیش ساختگی آرماگدون را نیز به صورت یک حادثه ی طبیعی تفسیر کنند و خود را
به عنوان منجی آن معرفی نمایند.
این حرکت فیلم های هالیوودی قطعاً بی دلیل نبوده و هدف خاصی را دنبال
می کند. هدف اصلی از ساخت این فیلم ها، انکار وجود هرگونه منجی آسمانی و
معرفی دولت های قدرتمند ماسونی به عنوان منجی زمینی می باشد. در واقع
همانگونه که قدرت های ماسونی با حمایت از نظریه هایی چون نظریه ی « پایان
تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ... سعی در قبولاندن
خود به عنوان منجی به قشر دانشگاهی و تحصیلکرده دارند، فیلم های هالیوودی نیز تلاش می کنند تا در نظر مردم عادی، دولت های ماسونی را به عنوان منجی زمینی معرفی کنند.
با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که بر خلاف ادعای دولت های ماسونی مبنی بر تلاش برای بازگشت مسیح (ع)، این کشور ها که اساساً
بر مبنای تعالیم الحادی شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجی جهان
معرفی می نمایند و وعده های شیرین ادیان الهی را مبنی بر ظهور منجی الهی
نفی می کنند. بنابراین وظیفه ی ما مسلمانان است که با تبلیغات،
فیلم ها و نظریات توطئه آمیز دولت های ماسونی مقابله نماییم و حرکت های
شیطانی آن ها را افشا کنیم. مطمئناً اگر در این راه کوتاهی کنیم، به دلیل
تبلیغات وسیع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آینده، دولت های ماسونی
(از جمله آمریکا) را به عنوان منجی و کعبه ی آمال خود خواهند پنداشت. این
مسأله ضرورت اقدام هرچه سریع تر مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه های ماسون ها نشان می دهد.
24 – ساخت فیلم « کد داوینچی » یا « Da Vinci Code » .
از
دیدگاه فراماسون ها، این جهان خداوندی ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت
تصادفی این جهان را خلق کرده اند. بنابر این نظریه، انسان نیز یک حیوان
است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاری را که دوست دارد، انجام دهد. گروه
های ملحد ماسونی، پیامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خیانتکار می دانند،
زیرا معتقدند که پیامبران مانع لذت جویی انسان ها شده و آنان را از
بازگشتن به اصل حیوانی؟! خود باز داشته اند!
گروه
های فراماسون و صهیونیست، در سناریوی جدید خود، تلاش کرده اند تا چهره ی
پیامبران الهی را تخریب نمایند. برای مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار
کتب و پخش فیلم های متعدد، سعی در تخریب چهره ی پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) داشته اند که این مسأله بر هیچ کس پوشیده نیست. از جمله ی این اقدامات در سال های اخیر، می توان به چاپ کاریکاتور های موهن از پیامبر گرامی اسلام (ص) در روزنامه های دانمارکی و دیگر روزنامه های اروپایی و آمریکایی اشاره کرد.
فراماسون
ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی
آرماگدون، توانسته اند مسیحیان اوانجلیکال و عده ی زیادی از یهودیان را با
خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی
اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی
شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) نمی بینند و این حربه را کنار گذاشته اند. این
گروه های ملحد که کاملاً تفکر ضد دینی دارند، اکنون و در واپسین گام های
خود برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب
مذهبی و منجی گرایانه ی خود را از چهره شان کنار زده و چهره ی واقعی
و ضد دینی خود را نشان دهند؛ زیرا اصل تفکر این گروه ها، چیزی جز مقابله
با ادیان الهی نیست و در نهایت نیز قصد دارند تا ریشه ی ادیان را به خیال
خام خود بخشکانند. به همین دلیل، در سال های اخیر شروع به تخریب چهره ی
حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز به یأس تبدیل
کنند.
یکی از فیلم هایی که در سال های اخیر، مطابق با اهداف فراماسونری و در جهت تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) ساخته شده است، فیلم « کد داوینچی » یا « Da Vinci Code
» می باشد. فیلم « کد داوینچی » از کتابی به همین نام اقتباس شده است که
در سال 2003 منتشر گردید و در سال 2006، فیلمی از روی آن ساخته شد.
در فیلم « کد داوینچی » موضوع داستان پیرامون تابلوی نقاشی معروف « شام آخر : last supper The » می باشد. این تابلو، تابلویی رمز آمیز و موذیانه است که « لئوناردو داوینچی» نقاش مشهور ایتالیایی آن را به تصویر کشیده است. این نقاش معروف ایتالیایی که بنابر قراین بسیار، تحت تأثیر تفکرات گروه های مخفی و شبه کابالایی قرار داشته،
عقاید منحرف خود را در این تابلوی نقاشی، در معرض نمایش گذاشته است. برای
بررسی بهتر این مطلب، بهتر است ابتدا نگاهی به تابلوی نقاشی مذکور
بیندازیم


تابلوی « شام آخر » لئوناردو داوینچی از نظر آفرینش هنری، یکی از زیباترین
نقاشی هایی است که در طول تاریخ رسم شده است؛ اما این نقاشی بسیار زیبا،
حاوی نکات مخفی و کفرآلودی است که در بطن آن پنهان شده است. برای درک بهتر
این مسأله، به توضیحات زیر توجه فرمایید:
اگر در تابلوی نقاشی « شام آخر » دقت فرمایید، قطعاً متوجه خواهید شد که شخصی که در سمت راست حضرت عیسی (ع) نشسته است، یک زن می باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصویر دیده می شود؛ اما در نقاشی، در سمت راست ایشان نشسته است.)
بر خلاف تصور عده ای از مسیحیان که این شخص را سنت جان « Saint John
» (یکی از حواریون حضرت مسیح (ع) ) می پندارند، شخص مذکور، مطمئناً یک زن
می باشد. اگر از نزدیک نگاهی به تصویر این شخص بیندازیم، این مسأله بهتر
مشخص خواهد شد:

به
نظر داوینچی، این زن « مریم مجدلیه » بوده و « شام آخر »، ضیافت شامی است
که حضرت عیسی (ع)، خبر ازدواجش با مریم مجدلیه را به حواریون اعلام می
نماید! (مریم مجدلیه معاصر حضرت عیسی (ع) می زیسته
و شخصیت بسیار برجسته ای در مسیحیت بوده است. در مورد وی اقوال گوناگونی
بیان شده است. برخی از منابع او را عضو یک خاندان سلطنتی در زمان حضرت
عیسی (ع) می دانند. بعضی از منابع مسیحی می گویند که وی زنی بدکاره بوده
که توسط حضرت عیسی (ع) از سنگسار نجات یافته و سپس ایمان آورده و از
پیروان آن حضرت شده است. اما منابع مذکور، این
مطلب را بدون شواهد قوی بیان کرده اند و به همین دلیل، احتمال این که این
داستان صحیح نباشد، بسیار است. لازم به ذکر است که انجیلی منسوب به مریم
مجدلیه وجود دارد که گفته می شود این انجیل، شباهت بسیار زیادی با آنچه که
قرآن درباره ی حضرت عیسی (ع) ذکر کرده است، دارد.
به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مریم مجدلیه در منابع
مسیحی، و توهین های دیگری که به مریم مجدلیه شده است (مانند نقاشی های
فراوانی که از او به صورت عریان کشیده شده است)، همگی به دلیل شباهت مطالب
انجیل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد؛ زیرا
دستگاه واتیکان به هر شکل ممکن، مطالبی را که حقانیت اسلام را تأیید می
کند، تحت سانسور شدید قرار می دهد. بدین ترتیب به نظر می رسد به دلیل
شباهت بعضی از مطالب انجیل منسوب به مریم مجدلیه با مطالب قرآن، واتیکان
سعی در بدسابقه جلوه دادن وی داشته است.)
از جمله شواهدی که نشان می دهد داوینچی تلاش کرده است تا در تابلوی
« شام آخر »، تفکر منحرف خویش را به نمایش بگذارد، این است که در این
تابلو حواریون با چهره هایی کاملاً متعجب و عصبانی به تصویر کشیده شده
اند. حتی چاقویی در دست یکی از حواریون به نام سنت پیتر (Saint Peter)،
دیده می شود که این چاقو به شکل تهاجمی در دست وی قرار دارد. علاوه بر این
در این تابلو دیده می شود که سنت پیتر، دست خود را به حالت تهدید آمیز در
جلوی گردن مریم مجدلیه گرفته و با این کار او را تهدید به مرگ کرده است.
به نظر می رسد که داوینچی با این کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود
القا کند که نه تنها حضرت عیسی (ع) با مریم مجدلیه ازدواج کرده است، بلکه
حواریون نیز ازدواج و نقض تجرد حضرت عیسی (ع) را عملی خائنانه دانسته و ایشان را سرزنش کرده اند!
در تصویر زیر، چهره های متعجب و عصبانی حواریون را ملاحظه می فرمایید:

در تصویر زیر چاقویی که در دست سنت پیتر (یکی از حواریون وجود دارد)، و نیز تهدید مریم مجدلیه توسط او را ملاحظه می فرمایید:


همان گونه که ملاحظه فرمودید، « لئوناردو داوینچی» عقاید منحرف کابالایی خود را به صورت کاملاً رمز آمیز در تابلوی « شام آخر » به کار گرفته و بدین وسیله تلاش نموده تا عقاید الحادی خویش را به دور از چشم کلیسا، به نسل های بعد منتقل کند. در زمانی که شوالیه های معبد (Knights Templar)
و سایر افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفی به سهولت اعدام می شدند، نقاشی
های داوینچی می توانست بهترین وسیله برای انتقال مفاهیم الحادی و کابالایی
باشد که به نظر می رسد داوینچی توانسته است این نقش را به نحو احسن انجام
دهد. (ادعای ازدواج حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه برای اولین بار از سوی
شوالیه های معبد (Knights Templar)
بیان شد؛ این گروه ادعا کردند که در ویرانه های معبد موسوم به معبد
سلیمان، شواهد ازدواج حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه را یافته اند!(371)
شوالیه های معبد در انتشار ادعای خود موفق نشدند؛ زیرا به دلیل کفرآمیز
بودن تعلیماتشان، از سوی مردم و کلیسا طرد شده بودند. با توجه به این
مسأله می توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد، داوینچی با مشاهده ی این
وضعیت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهانی و از طریق نقاشی
بیان کند.)
اما کتاب و فیلم « کد داوینچی » با هدفی کاملاً مشخص و در زمانی حساس به بازارهای کتاب و سالن های سینما عرضه شدند. انتشار کتاب « کد داوینچی » در سال 2003 و پخش فیلم آن در سال 2006، خود نشان دهنده ی وجود یک توطئه ی سازمان یافته در جهت ترویج عقاید انحرافی در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد.
صرف
نظر از صورت ظاهری داستان در کتاب و فیلم « کد داوینچی »، نکته ی مهمی که
در این فیلم به چشم می خورد، ترویج مخفیانه ی تفکری مسموم و شیطانی است که
فراماسون ها و صهیونیست ها به آن دامن می زنند. در این تفکر، حضرت مسیح
(ع) با مریم مجدلیه (Mary Magdalene)
ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگی مخفیانه، فوت کرده
است! این تفکر مسموم، برای اولین بار توسط شوالیه های معبد وارد اروپا شد
و آنان با ارایه ی اسناد جعلی، سعی در مستند سازی تفکر شیطانیشان نمودند. این تفکر
سال ها در بین گروه های مخفی و کابالایی اروپا رواج داشت تا این که
فراماسونری به عنوان وارث مهم کابالا و تعالیم شوالیه های معبد، تفکر
مذکور را پذیرفت.
فراماسون ها که خود وارث تعالیم کفر آمیز کابالا هستند، از نقاشی معروف
« شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فیلم
داستانی، افکار کابالایی داوینچی را در ذهن مسیحیان تزریق کرده و در آنان
ایجاد شبهه نمایند. زیرا از نظر مسیحیان، تجرد یکی از ویژگی های قدیسین
مسیحی است. بدین ترتیب اشاعه ی این مطلب که حضرت مسیح (ع) ازدواج کرده
است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسیح (ع) تشکیک ایجاد خواهد کرد. از سوی
دیگر، ترویج این فکر که حواریون از ازدواج حضرت عیسی (ع) خشمگین شده اند،
بیش از پیش مسیحیان را نسبت به این پیامبر بزرگوار بدبین می نماید.
البته
لازم به ذکر است که در دیدگاه اسلامی، گر چه اشاره ای به ازدواج حضرت عیسی
(ع) نشده است، اما پذیرش ازدواج ایشان نیز خدشه ای به شخصیت این پیامبر
بزرگ وارد نمی نماید؛ زیرا ازدواج از سنت های پسندیده ی الهی است. اما
اشاره به ازدواج حضرت عیسی (ع) در تابلوی « شام آخر »، با هدف تخریب این
پیامبر خدا انجام شده است، نه به نیت تصدیق ایشان. کما اینکه خشم حواریون
در تابلوی «شام آخر » نیز بیش از پیش، پرده از نیات پلید داوینچی برمی
دارد.
نکته ی مهم این که فیلم « کد داوینچی » زمانی اهمیت می یابد که بدانیم این فیلم، علاوه بر القای مستقیم مفاهیم انحرافی پیرامون زندگی حضرت مسیح (ع)، به صورت غیر مستقیم نیز زمینه را برای فیلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ی گمشده ی عیسی (ع) » یا « The lost tomb of Jesus
»، آماده می نماید. فیلم اخیر، مفاهیمی کاملاً مشابه « کد داوینچی » داشته
و در سال 2007 به مخاطبان سینما عرضه شده است که در ادامه به آن نیز
خواهیم پرداخت.
بنابراین
همان گونه که ملاحظه فرمودید، فراماسون ها که در طول قرون اخیر با شعار
بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند عده ای از
مسیحیان و یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً
یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که خود را در آستانه ی
تشکیل حکومت جهانی شیطانی می بینند، دیگر نیاز چندانی به استفاده از شعار
بازگشت مسیح (ع) احساس نمی کنند. بدین ترتیب در سال های اخیر شروع به
تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز
به یأس تبدیل کنند و بدین ترتیب به خیال خود، نابودی ادیان الهی را جشن
بگیرند.
بدین
ترتیب وظیفه ی همه ی مسلمانان و مسیحیان آزاده ی جهان است که با توطئه ی
مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهانی این حرکت شوم را برای جهانیان
تبیین نمایند.
25 – ادعای کشف مقبره ی مسیح (ع) و خانواده اش؟!
بعد از اکران فیلم پر سر و صدای « کد داوینچی » در سال 2006، فیلم ظاهراً مستند « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسیحیت در سال 2007 شد؛ این فیلم توسط یک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جیمز کامرون (James Cameron) به دنیای سینما عرضه گردید.
جیمز
کامرون که با ساخت فیلم فاسد « تایتانیک »، برنده ی جایزه ی اسکار شد و
شهرت جهانی برای خویش رقم زد، در سال 2007 فیلمی به ظاهر مستند درباره ی
پیدا شدن مقبره ی حضرت مسیح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ی بازار
کرد. این مسأله که چه چیزی کارگردان یک فیلم غیر اخلاقی همچون
« تایتانیک » را به سمت ساخت فیلمی درباره ی مذهب سوق می دهد، قطعاً جای
سوال دارد؟! و همین مطلب می تواند اهداف شیطانی سازندگان چنین فیلمی را به
خوبی نشان دهد.
فیلم جنجالی «The lost tomb of Jesus » یا « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) »، حاصل همکاری یک کارگردان فراماسونر به نام جیمز کامرون (James Cameron)، و یک باستان شناس و فیلم ساز یهودی صهیونیست به نام سیمشا جاکوبوویچی (Simcha Jacobovici) می باشد. شواهد فراماسونر بودن جیمز کامرون و سیمشا جاکوبوویچی را در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید:




همان
گونه که ملاحظه فرمودید، یک فراماسونر و یک صهیونیست یهودی، فیلم « مقبره
ی گمشده ی مسیح » را ساخته اند. حضور این دو شخص در رأس تهیه کنندگان فیلم
مذکور، قطعاً سندیت و حقانیت فیلم را زیر سوال می برد.
بعد از معرفی سازندگان این فیلم، اکنون به خود فیلم می پردازیم:
فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus»
که عنوان فیلم مستند را یدک می کشد، در سال 2007 به صنعت سینمای جهان
معرفی شد. در این فیلم، کارگردان فیلم و گروهی از باستانشناسان که عمدتاً
یهودی هستند، ادعا کرده اند که مقبره ی حضرت مسیح (ع) و خانواده شان،
ازجمله مقبره ی همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.مطابق این ادعا، این مقبره
ی خانوادگی در سال 1980، و به دنبال عملیات ساختمان سازی در اطراف بیت
المقدس (اورشلیم) کشف شده است.

بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این 6 قبر عبارتند از:
1 – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف.
2 – (Maria) یا مریم (مادر عیسی).
3 – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.).
4 – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی.
5 – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه.
6 – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).
بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:
1 – محاسبات آماری: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان آمار، محاسبه نموده اند که احتمال این که یک خانواده ی دیگر، به غیر از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی خانوادگی حضرت مسیح (ع) می باشد!
2 – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:
در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) مادر یکسانی ندارند؛ بدین ترتیب، سازندگان فیلم چنین نتیجه گیری کرده اند که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.
همان گونه که ملاحظه فرمودید، سازندگان فراماسونر و صهیونیست فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus
»، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران
کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته
است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.
برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:
1)
ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش
اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری
با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.
2) با توجه به سابقه ی برجسته ی گروه های فراماسونری–صهیونیستی
یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف
اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح
است.
1) با
توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال
1980 کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف
جنجالی، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار
علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!
البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این مطلب نیز باید گفت که:
1 – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.
2 – از حدود سال 1990 میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،
مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می
توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.
با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.
4) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.
این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود
ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره
ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند،
زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شده است، معتقد به عروج حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛بنابراین اگر آنان نیز جسم حضرت عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به ایشان دست می کشیدند و قطعاً اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.
5) خطوط آرامی (Aramaic) که
به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته
شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر
روی چوب ها رسم می نمایند! این در حالی است که مقبره های خانوادگی بنی اسراییل، متعلق به
خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی
ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما
همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می
دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی
نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه
کننده ی فیلم) ابداع شده است.
برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:
