فراماسونری وفتنه دجال "17"
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، بحر المیت (Dead Sea) پست ترین نقطه ی روی زمین است.
حال اگر به نقشه های جغرافیایی دقت نماییم، متوجه خواهیم شد که یکی از نزدیک ترین شهرهای بزرگ تاریخی به بحرالمیت، شهر اورشلیم یا بیت المقدس (Jerusalem) است. به نحوی که حداقل فاصله ی بیت المقدس از بحرالمیت، 40/17 کیلومتر و حداکثر فاصله ی بیت المقدس از بحرالمیت، 47/21 کیلومتر می باشد.
در تصاویر زیر، موقعیت شهر بیت المقدس را نسبت به بحرالمیت مشاهده می فرمایید:


همان گونه که ملاحظه فرمودید، بحرالمیت (Dead Sea) پست ترین نقطه ی خشکی های زمین بوده و بدین ترتیب، اورشلیم یا بیت المقدس (Jerusalem) نیز در پست ترین سرزمین جهان قرار داد که همانا سرزمین کرانه ی غربی رود اردن است.
با این اوصاف درمی یابیم که مقصود خداوند از عبارت أَدنى الأرض در آیات ابتدایی سوره ی روم، پست ترین سرزمین بوده است، نه نزديكترين سرزمين، که این مطلب با معنای اصلی أَدنى که پست ترین است،
مطابقت دارد. در واقع خداوند متعال، در آیات ابتدایی سوره ی روم، یکی از
معجزات قرآن کریم را در حوزه ی علم زمین شناسی و جغرافیا بیان کرده و در
این آیات، سرزمین کرانه ی غربی رود اردن را که اورشلیم (محل شکست روم از
ایران در سال 614 میلادی) در آن واقع شده، پست ترین سرزمین دانسته است.
این
معجزه ی علمی بی نظیر، در حالی از سوی قرآن اعلام شد که اندازه گیری
اختلاف سطح خشکی ها از دریا، و مقایسه ی سطوح نقاط مختلف کره ی زمین ممکن نبود. تنها با اختراع ماهواره ها و امکانات پیشرفته، بشر توانست به پست ترین سرزمین (پست ترین نقطه ی خشکی) در جهان پی ببرد که این امر، بعد از 1400 سال از نزول قرآن امکان پذیر شد.
نکته ی مهمی که وجود دارد، این است که خداوند متعال در آیه ی اول
سوره ی روم، حروف مقطعه را به کار برده است و این مسأله نیز می تواند ما
را به وجود معجزات آشکار در آیات ابتدایی سوره ی روم، راهنمایی کند؛ زیرا
در قرآن کریم، در اکثر مواردی که از حروف مقطعه استفاده شده، بلافاصله بعد
از آن آیاتی درباره ی عظمت قرآن بیان شده است. حال این مسأله که در
سوره ی روم بلافاصله بعد از حروف مقطعه، قضیه ی شکست روم از ایران مطرح
شده است، نشان می دهد که در پس ظاهر آیات مربوط به شکست ایران از روم،
معجزات بزرگی نهفته است که عظمت قرآن را نشان می دهد. بدین ترتیب می توان
گفت که خداوند متعال نیز ما را به معجزات موجود در آیات ابتدایی سوره ی
روم، آگاه کرده است، اما ما انسان ها به دلیل نقایص علمی و عدم وجود
امکانات، تا قرن اخیر از فهم بخشی از این معجزات عاجز بودیم.
اما در این میان، دشمنان اسلام نیز بیکار ننشسته اند و تلاش مذبوحانه ای را در رد این معجزات آشکار الهی انجام داده اند. این معجزات الهی به قدری دقیق
و بی شبهه بیان شده اند که حسد و خشم دشمنان اسلام را برانگیخته اند و
آنان در صدد برآمده اند تا به نحوی در این معجزات شبهه وارد کنند.
برای مثال، در چند سایت اوانجلیکال (صهیونیست مسیحی) بیان شده است که از آن جا که پست ترین نقطه ی
زمین در جهان در کنار بحرالمیت قرار دارد و شکست روم از ایران نیز در
اورشلیم اتفاق افتاده است، مطلب ذکر شده در قرآن صحیح نیست و قرآن درباره
ی پست ترین نقطه ی زمین اشتباه کرده است؛ چرا که اورشلیم (بیت المقدس) که
محل شکست ایران از روم بوده است، از پست ترین نقطه ی جهان، کمی فاصله دارد و از آن کمی بلند تر است. بنابراین قرآن اشتباه کرده (نعوذ بالله) و به همین دلیل کتاب آسمانی نیست.
در رد ادعاهای سخیف و بی پایه ی سایت های مذکور و سایت های مشابه، باید گفت که بنا بر چند دلیل محکم، سخنان این سایت ها کاملاً غلط است:
A) خداوند متعال در قرآن کریم، از پست ترین سرزمین جهان سخن گفته است، نه از پست ترین نقطه ی جهان. بدین صورت که خداوند بزرگ، عبارت دقیق أَدنى الأرض یا پست ترین سرزمین را در آیات ابتدایی سوره ی روم به کار برده است و هیچ گاه عبارت پست ترین شهر و یا عبارت پست ترین نقطه را ذکر نکرده است.
از
نظر جغرافیایی نیز سرزمین کرانه ی غربی رود اردن (که اورشلیم و قسمت شمالی
و غربی بحرالمیت و سرزمین های اطرافشان نیز بخشی از آن هستند)، پست ترین سرزمین جهان
می باشد، که این مطلب با آیه ی قرآن در رابطه با محل شکست روم مطابقت
دارد؛ چرا که قرآن نیز سرزمینی که شکست روم در آن روی داده است (کرانه ی
غربی رود اردن) را پست ترین سرزمین دانسته است، نه شهر اورشلیم.
بنابراین نتیجه می شود که سخن دشمنان اسلام در رد این معجزه ی بزرگ، دروغی بیش نیست. چرا که خداوند بزرگ در سوره ی روم، شهر اورشلیم را پست ترین شهر یا
پست ترین نقطه ندانسته است، بلکه سرزمینی که اورشلیم (محل شکست روم از
ایران) در آن قرار دارد را به عنوان پست ترین سرزمین دانسته است و این
مطلب با واقعیات علم زمین شناسی مطابقت دارد.
B) دشمنان اسلام که در رابطه با معجزات قرآن گزافه گویی می کنند، به این مسأله توجه نکرده اند که محل نبرد دو لشکر، هیچ گاه نمی تواند پست ترین نقطه ی زمین
باشد؛ زیرا پست ترین نقطه ی کره ی زمین، یک منطقه ی کوچک در ابعاد کمتر از
یک متر است که یک نفر به سختی می تواند در آن بایستد!
بنابراین
هیچگاه نمی توان محل نبرد دو لشکر را در پست ترین نقطه ی زمین دانست، چرا
که پست ترین نقطه ی زمین مساحت کمی دارد. اما سخن خداوند قادر متعال که
سرزمین محل جنگ ایران و روم را پست ترین سرزمین دانسته است، کاملاً درست
می باشد؛ چرا که یک سرزمین پست به راحتی می تواند دو لشگر را در خود جای
دهد. برای درک بهتر این مسأله به شکل زیر توجه فرمایید:

بدین
ترتیب می توان دریافت که سخن خداوند بزرگ در قرآن، علاوه بر انطباق با
علم، با منطق نیز کاملاً مطابق می باشد، اما سخن دشمنان گزافه گوی که درباره ی محل جنگ دو لشگر در پست ترین نقطه ی زمین صحبت می کنند، بر منطق نیز منطبق نیست.
A) علاوه
بر دلایل محکمی که در بالا به آن ها اشاره شد، سوالات مهمی مطرح می گردد
که ادعاهای دشمنان اسلام را رد می کند؛ و آن سوالات بدین قرار هستند:
چگونه ممکن است قرآن در آیه ای که مربوط به جنگ است،
مسأله ی سرزمین محل جنگ را بیان نماید و اینچنین دقیق و جسورانه، درباره ی
پستی و بلندی محل جنگ سخن بگوید؟ انسان های از خدا بی خبری که کلمات قرآن
را به پیامبر (ص) نسبت می دهند و آن را سخن خدا نمی دانند، آیا از خود نمی
پرسند که چگونه ممکن است پیامبر (ص) خود را به دردسر انداخته و در هنگام
صحبت از جنگ، درباره ی پستی و بلندی زمین سخن گفته
باشد؟ حال آن که اگر واقعاً خود پیامبر (ص) قرآن را ساخته باشد (نعوذ
بالله)، برای خود دردسر نمی تراشد و درباره ی مسایل خطیری چون پستی و
بلندی زمین سخن نمی گوید.
سرانجام
باید این سوال را پرسید که چگونه ممکن است که قرآن در یکی از آیات نادر
خود، سخن از پست ترین سرزمین زده باشد و به صورت تصادفی از نظر جغرافیایی
نیز همان سرزمین از همه ی نقاط دنیا پست تر باشد؟ در این جا حتی اگر بحث نقطه و سرزمین را که در بالا بیان کردیم، کنار بگذاریم، باز هم جای شگفتی خواهد بود که در یکی از نزدیک ترین شهر ها به بحرالمیت (پست ترین نقطه ی زمین)، شکست روم از ایران اتفاق افتاده است و قرآن نیز به بسیار پست بودن محل شکست روم، اشاره کرده است
همان
گونه که ملاحظه فرمودید آیات ابتدایی سوره ی روم، حاوی دقیق ترین و شگفت
انگیزترین معجزات خداوند در رابطه با علوم مختلف، به خصوص علوم تجربی است
و این معجزه و سایر معجزات بزرگ خداوند که در حوزه ی علوم طبیعی هستند،
جواب دندان شکنی به ماسون هایی است که فراماسونری را منبع و منشأ علم
دانسته و ادیان الهی را مکاتبی صرفاً تئوریک و داستانی معرفی می نمایند.
با
این معجزات علمی آشکار، می توان جوانان تحصیل کرده را به سمت قرآن و اسلام
هدایت کرد و از افتادن در دام فریبنده ی ماسون ها در امان نگاه داشت. به
همین دلیل، معجزات علمی قرآن را نیز می توان در زمره ی تمهیدات اسلام در
مقابله با فراماسونری به حساب آورد؛ چرا که این معجزات، با ادعاهای علمی
ماسون ها مفابله می نماید.
در
پایان باید این نکته را خاطر نشان شویم که معجزات علمی قرآن، محدود به
مثال بالا نیستند، بلکه معجزات علمی بی شماری در بین آیات قرآن مجید و حتی
احادیث معصومین (ع) وجود دارند که ما به دلیل پرهیز از اطاله ی کلام، به آن ها نمی پردازیم.
4 – بیان این مطلب در قرآن که بنی اسرائیل دو مرتبه در زمین فساد می کنند و در مرتبه ی دوم، خداوند برای همیشه آنان را نابود می نماید.
خداوند
متعال در قرآن کریم بارها به توطئه های بنی اسراییل اشاره کرده و خباثت
آنان را بیان نموده است؛ همچنین در آیات متعددی خداوند متعال به تقبیح
اعمال آنان پرداخته است تا مسلمانان از اشتباهات و تخلفات آنان درس بگیرند
و از معصیت و نافرمانی خودداری نمایند.
خداوند
بزرگ در چندین آیه، آینده ی بنی اسراییل را پیشگویی کرده و به آن ها در
این مورد، هشدار داده است تا بنی اسراییل تصور نکنند که می توانند تا ابد
به زشتکاری های خود ادامه دهند.
نمونه ای از آیات مهم در رابطه با سرنوشت بنی اسراییل، آیات 4 تا 8 سوره ی اسراء (بنی اسراییل) می باشد:


همان
گونه که ملاحظه می فرمایید، خداوند متعال در قرآن مجید، دو فساد بزرگ را
برای بنی اسراییل پیشگویی کرده است که بنابر گفته ی قرآن، این پیشگویی در
تورات نیز آمده است.
در این پیشگویی، خداوند متعال به بنی اسراییل اعلام می دارد که آن ها دو مرتبه فساد بزرگی در جهان برپا می کنند.
در
دفعه ی اول، بندگان پرصلابت خدا، بنی اسراییل را به شدت تنبیه می نمایند و
حتی به جستجوی خانه به خانه نیز می پردازند؛ سپس بنی اسرایی صاحب اموال و قدرت و جمعیت بسیاری می گردد و بر بندگان پرصلابت خدا (که قبلاً به آن اشاره کردیم)، چیرگی می یابد.
اما هنگامی که زمان وعده ی دوم خداوند متعال فرا می رسد، همان بندگان برگزیده ی خدا که در مرتبه ی اول، بنی اسراییل را شکست داده بودند، در مرتبه ی دوم نیز بنی اسراییل را شکست می دهند که این شکست به مراتب سنگین تر از شکست اول بوده و پرونده ی بنی اسراییل را برای همیشه
می بندد. شکست دوم، خود شامل چند مرحله است که در مرحله ی اول، صورت های
بنی اسراییل سیاه شده (به دلیل ترس و یا رسوایی)، سپس بندگان با صلابت خدا
وارد مسجدالاقصی می شوند و در نهایت، هر چیز را که زیر سلطه ی خود می گیرند، در هم می کوبند.
اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این دو مرتبه ای که خداوند از آن ها نام می برد، تاکنون رخ داده اند؟
در این رابطه، نظرات مختلفی در بین عالمان دین وجود دارد که عبارتند از:
1) عده ای ابراز می دارند که هر دو وعده ی خداوند در مورد
بنی اسراییل، سال ها قبل به حقیقت پیوسته است. این عالمان ارجمند ابراز می
دارند که افرادی همچون « بخت النصر بابلی » و « تیتوس رومی »، حملات سختی
علیه بنی اسراییل انجام داده و در دو مرتبه آن ها را به سختی شکست دادند.(483)
2) عده ای دیگر از علما اعتقاد دارند که هنوز دو کیفر بنی اسراییل اتفاق نیفتاده است و احتمالاً در آینده رخ خواهد داد.(484)
3) تعداد دیگری از علما معتقدند که ما در مرتبه ی اول فساد بنی اسراییل هستیم و وقایع امروز فلسطین اشغالی نیز مربوط به مرتبه ی اول فساد بنی اسراییل است.
4) گروه دیگری از علما اعتقاد دارند که اولین مرتبه ی تنبیه بنی اسراییل در تاریخ به دست مسلمانان به وقوع پیوسته است، اما هنوز تنبیه دوم بنی اسراییل رخ نداده است.(485)
به نظر نگارنده، سخن گروه چهارم علما بنابر مستندات تاریخی و شواهد دیگر صحیح است.
به
منظور اثبات صحت نظریه ی گروه چهارم، قبل از هر چیز بهتر است به برخورد
نظامی مسلمانان و بنی اسراییل در طول تاریخ در منطقه ی بیت المقدس، و
تطبیق این برخوردها با آیات قرآن بپردازیم:
به
احتمال زیاد، اولین مرتبه ی تنبیه یهودیان در صدر اسلام و در سال 17 هجری
قمری اتفاق افتاده است که در طی آن، مسلمانان توانستند بیت المقدس را فتح
نمایند و کنترل این شهر را در دست گیرند.(486)
از آن زمان تا اواسط قرن بیستم میلادی، مسلمانان همواره بر این شهر و یهودیان مستقر در آن تسلط داشته اند.(487) (البته از صدر اسلام تا قرن بیستم، در
چندین نوبت در زمان جنگ های صلیبی، شهر بیت المقدس بین صلیبیان و مسلمانان
دست به دست می شد؛ اما تسلط صلیبیان بر بیت المقدس، در زمان کوتاهی رخ داده و به سرعت این شهر توسط مسلمانان پس گرفته می شده است. به همین دلیل می توان گفت که شهر بیت المقدس از صدر اسلام تا اواسط قرن بیستم عملاً تحت تسلط مسلمانان بوده است.)
اما
در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی، یهودیان کم کم قدرتمند گشته و
صاحب اموال فراوان و نفوذ بسیار زیاد در دستگاه های حکومتی کشورهای
اروپایی شدند. همچنین جمعیت یهودیان در سراسر دنیا رو به افزایش گذاشت. با تلاش های خانواده ی یهودی مکار و ثروتمند راچیلد (Rothschild)
در اروپا و حمایت محافل فراماسونری و صهیونیستی در اروپا و آمریکا، پروژه
ی تأسیس اسراییل آغاز شد و تئودور هرتزل به عنوان تئوریسین، به معرفی این
پروژه به عنوان یک ایده ی اعتقادی–سیاسی پرداخت.
با
تحرکات مذکور و حمایت دولت های غربی، مهاجران یهودی صهیونیست از نقاط
مختلف جهان به اسراییل آمدند و کم کم به وسیله ی ترور و اختناق و وحشی
گری، فلسطین را به اشغال خود درآوردند.
وقایع
ذکر شده، با پیشگویی خداوند در این مورد که بنی اسراییل صاحب اموال و قدرت
فراوانی شده و بر قومی که قبلاً بر آن ها (بنی اسراییل) تسلط داشتند، مسلط
می گردند، مطابقت دارد؛ زیرا بنی اسراییل با این
که قرن ها تحت تسلط مسلمانان بودند، سرانجام بر مسلمانان تسلط یافتند. به
همین دلیل، عده ای از علما و محققین مسلمان، اعتقاد دارند که ما در دوره
ای هستیم که در طی آن بنی اسراییل بر مسلمانان تسلط یافته اند و در نتیجه باید در آینده منتظر تسلط مسلمانان بر بنی اسراییل باشیم.
البته
بعد از پیروزی حزب الله بر اسراییل در جنگ سال 2006 میلادی، عده ای از
محققین معتقدند که ما در حال عبور از مرحله ی سلطه ی بنی اسراییل بر
مسلمانان هستیم؛ زیرا حزب الله با مقاومت خود توانست چهره های اسراییلیان
را از ترس سیاه نماید و اسراییلی ها نیز با جنایات بی شمارشان علیه غیر نظامیان لبنانی و فلسطینی، چهره ی پلید خود را به جهانیان نشان دادند. به همین دلیل، به احتمال زیاد ما در دوره ای هستیم که قرآن از آن به عنوان « فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ : هنگامى كه وعده دوم فرا رسد، آثار غم و اندوه در صورتهايتان ظاهر مىشود. » یاد می نماید.
از
این مطالب می توان نتیجه گرفت که ما ان شا الله در چند قدمی آزادی
مسجدالاقصی و وعده ی تنبیه دوم بنی اسراییل واقع شده ایم؛ زیرا خداوند در
ادامه می فرماید:
« وَ لِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ : و داخل مسجد (الاقصى) مىشوند، همان گونه كه بار اول وارد شدند. »
این وعده ای است که قطعاً محقق خواهد شد.
با توجه به شواهد تاریخی فوق، می توان نظریه ی گروه چهارم علما را صحیح تر دانست.
علاوه بر دلایل مذکور، شواهد دیگری هستند که نظریه ی گروه چهارم را تأیید می نمایند. این شواهد عبارتند از:
A) خداوند متعال در این آیات از اصطلاح « عِبَادًا لَّنَا
أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ : بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند »، استفاده
کرده است که اصطلاحی مثبت است و نشان می دهد که این بندگان خدا که یهودیان
را تنبیه می کنند، انسان هایی صالح و نیکو می باشند؛ زیرا اگر بندگان
نامبرده، انسان هایی خونریز و سفاک بودند (مانند لشکر بخت النصر یا تیتوس)، خداوند اصطلاح « بندگان سفاک و خونریز » را برای آن ها به کار می برد، نه « بندگان نیرومند خود ».
بدین ترتیب نتیجه می شود که تنها مسلمانان می توانند با عبارت « عِبَادًا لَّنَا » مطابقت داشته باشند.
B)
در آیات مذکور، ذکر شده است که تنبیه اول و دوم یهود توسط یک گروه از
بندگان خدا صورت می گیرد که این مسأله تنها بر مسلمانان منطبق است؛ این در حالی است که سایر سرکوبگران یهود از جمله بخت النصر، تیتوس و ... هر کدام فقط یک بار به سرکوب
یهودیان ساکن اورشلیم پرداخته اند و این مسأله با آیات قرآن مطابقت ندارد؛
زیرا بخت النصر فقط یک بار به طور جدی به اورشلیم (بیت المقدس) حمله کرد و
تیتوس هم یک بار. بدین ترتیب در این جا نیز فرضیه ی گروه های اول و دوم و
سوم رد می شود.
C)
قرآن ذکر می کند که بنی اسراییل بعد از تنبیه اول، بر تنبیه کنندگان
موقتاً غلبه می کنند و این غلبه ی بنی اسراییل بر تنبیه کنندگان، تا زمان
تنبیه دوم بنی اسراییل ادامه دارد. این مطلب نیز بر مسلمانان انطباق دارد،
نه بخت النصر بابلی و تیتوس رومی؛ زیرا بنی اسراییل نتوانستند بعد از شکست
از بخت النصر و تیتوس، بر این دو پادشاه مسلط شوند (گرچه توانستند سرزمین
خودشان را پس بگیرند).
در
این میان، تنها مسلمانان بوده اند که در طول تاریخ و در طی 14 قرن بر
یهودیان تسلط داشتند و یهودیان توانستند در قرن اخیر بر مسلمانان تسلط یابند؛ این شکست بنی اسراییل از یک گروه و سپس تسلط بنی اسراییل بر همان گروه را نیز تنها می توان بر مسلمان تطبیق داد.(491)
A) از
دلایل دیگری که می توان در تأیید نظر گروه چهارم ذکر کرد، این است که
خداوند در این آیه از دو فساد بزرگ بنی اسراییل در طول تاریخ نام می برد و
برای مدت زمانی که این فسادها در آن رخ می دهد، هیچ محدوده ای را نیز
تعیین نکرده است.
حال
اگر به نظر گروه هایی که می گویند هر دو فساد بنی اسراییل قبلاً رخ داده و
یا گروه هایی که می گویند فسادهای مذکور هنوز رخ نداده است توجه کنیم، این سوال مهم پیش می آید که بالاخره این فساد بزرگ بنی اسراییل در زمان ما (قرون 20 و 21 میلادی) مربوط به کدام فساد می شود؟ آیا ممکن است خداوند دو فساد بزرگ را برای بنی اسراییل ذکر کند،
اما فساد عصر حاضر که بزرگترین فساد بنی اسراییل در طول تاریخ است، جزء
فسادهای مذکور نباشد؟ مطمئناً جواب این سوال خیر است و فساد عصر حاضر بنی
اسراییل، همان فساد بزرگ بنی اسراییل در مرتبه ی دوم است که به حول و قوه
ی الهی توسط مسلمانان سرکوب خواهد شد.
لازم
به ذکر است که علاوه بر شواهد ذکر شده در بالا، بعضی از روایات معصومین
(ع) نیز نظریه ی گروه چهارم علما را تأیید می نمایند و مسلمانان را تنبیه
گر بنی اسراییل می دانند. شگفت این که با توجه به متن این روایات، تنبیه
گران بنی اسراییل در مرتبه ی دوم و آخر، حضرت مهدی (عج) و یاران
گرانقدرشان می باشند.
در این قسمت از مقاله، روایاتی از معصومین (ع) را در رابطه با آیات ابتدایی سوره ی اسراء نقل می کنیم:
در تفسير عياشى از امام باقر (ع ) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه ی شريفه ی « عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ » را قرائت نمود، فرمود:
« مراد از اين آيه، حضرت قائم (عج ) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند. »(492)
و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه ی كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه ی شريفه ی فوق فرمود:
« خداوند قبل از خروج حضرت قائم (عج)، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اين كه او را به هلاكت مى رسانند. »(493)
و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع ) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟
امام سه بار فرمود:
« آنان به خدا سوگند اهل قم می باشند؛ آنان به خدا سوگند اهل قم می باشند؛ آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. »
بدین
ترتیب با توجه به مطالب فوق، به نظر می رسد که ما در دوره ی حساسی از
تاریخ واقع شده ایم که بیش از پیش نوید نزدیکی ما را به ظهور آقا امام زمان (عج) می دهد؛ چرا که بنابر پیشگویی قرآن، بعد از تسلط
بنی اسراییل بر مسلمانان، این مسلمانان هستند که به کمک پیشوای مقدس خود
حضرت مهدی (عج) برای آخرین بار به تنبیه بنی اسراییل می پردازند و برای همیشه آنان را منزوی می گردانند. عصر ما نیز که عصر تسلط
بنی اسراییل بر مسلمانان و حتی جهان است، بی تابانه منتظر منجی جهان است
تا شر فتنه های قوم فاسد بنی اسراییل را از جهان کم کند.
ذکر یک نکته ی مهم: علاوه بر نکاتی که ذکر شد، باید به این نکته اشاره کرد که عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ در آیات ابتدایی سوره ی اسراء، به معنای زمان تنبیه دوم بنی اسراییل توسط خداوند است و به معنای روز قیامت و یا جهان آخرت نیست. زیرا خداوند در این آیه، موضوع حمله ی گروهی از بندگان خود را به بنی اسراییل مطرح می کند، حال آن که
همگی به خوبی می دانیم در روز قیامت چنین اتفاقاتی هرگز رخ نمی دهد.
دانستن این مطلب از آن جهت حایز اهمیت است که قرآن کریم در مورد بنی
اسراییل، در آیات دیگری نیز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به کار می برد. با توجه به این که در آیه ی 7 سوره ی اسراء، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معنای زمان آخرین تنبیه بنی اسراییل است، به نظر می رسد که در آیات دیگری که در رابطه با سرنوشت بنی اسراییل بیان شده نیز عبارت مذکور (وَعْدُ الآخِرَةِ) به معنای زمان تنبیه بنی اسراییل است، نه روز قیامت.
در
نهایت می توان چنین نتیجه گرفت که خداوند متعال در قرآن کریم، آینده ی قوم
بنی اسراییل را پیشگویی کرده و به این ترتیب به این قوم فاسد هشدار داده
است تا فکر نکنند که تا ابد می توانند به فساد و زشتکاری های خود ادامه
دهند؛ چرا که بنا به گفته ی قرآن، عاقبت بنی اسراییل، نابودی به دست
بندگان خاص خداوند (مسلمانان) خواهد بود.
البته منظور از بنی
اسراییل در این جا، صرفاً قوم بنی اسراییل نیست؛ بلکه شامل فراماسونری و
صهیونیسم نیز که فرزندان خلف بنی اسراییل هستند نیز می شود؛ چرا که نقشه
ها و اهداف این گروه های فاسد نیز همجهت با منافع شوم بنی اسراییل است.
با دقت در آیات 1 تا 8 سوره ی اسراء درمی یابیم که مسلمانانی که در دوره ای تحت
سلطه ی بنی اسراییل قرار گرفته اند، در نهایت با قیام مهدی موعود (عج) و
یارانش، بنی اسراییل را برای همیشه سرکوب می کنند؛ این وعده ی بزرگ الهی،
تهدیدی ترسناک برای قوم ظالم بنی اسراییل، و وعده ای شیرین برای مسلمانان
مستضعف می باشد.
5 –